1_ دولت احمدینژاد دوسال و چند ماه از عمرش نمیگذرد، شاید از مهمترین کارهای دولت احمدینژاد بحث هستهای باشد، سیاست این دولت نسبت به دولت خاتمی که حالت تدافعی داشت به حالت تهاجمی تبدیل شد که هر چند کشور را با دو قطعنامه روبرو کرد، اما برای کشور مزایایی هم داشت که یکی از آنها خارج شدن از حالت انفعالی بود که بر این قضیه حکم فرما بود و باعث شد که همین الان ما 3000 سانتریفیوژ فعال داشته باشیم و تکیه بر برخورد منطقی در این قضیه سبب شد که حتی سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را به اعتراف بکشاند که ایران دنبال سلاح هستهای نیست، البته نباید تمام این موفقیت را به دولت احمدینژاد نسبت داد ولی تفاوت تیم احمدینژاد و تیم خاتمی در قضیه هسته ای و نیز وجود مجلس اصولگرا نسبت به مجلس اصلاح طلب کاملا روشن است چرا که یادمان نرفته است که همین مجلس اصلاح طلب بود که تا آستانه تصویب پروتکل الحاقی هم پیشرفت، پروتکلی که به آژانس اجازه میدهد از هرجا و هر نقطهای که میخواهد بازدید کند و از هرکسی در هر مقامی که باشد بازپرسی نماید، در حالیکه مجلس اصولگرا با تمام قدرت و با حمایت از سیاست تهاجمی و منطقی دولت احمدینژاد دست دولت را برای خروج از NPT هم باز گذاشت!
2_ موضوع دیگری که در دولت احمدینژاد نمود داشت را میتوان گرانی مسکن عنوان کرد، ولی علت این
گرانی مسکن تا چه حد میتواند به دولت احمدینژاد برگردد؟ قصد این را ندارم که کارهای کارشناسی نشده دولت و وامهایی که در سطح سه میلیون و ده میلیون داده شد و پولی که توسط دولت وارد بازار شد را مقصر ندانم ولی آیا واقعا علت اصلی همین بوده است، جریان چند صد میلیارد تومانی که بانک پاسارگارد با اشاره جریان مقابل وارد جریان مسکن کرده است را میتوان نادیده گرفت!
3_موضوع دیگر در دولت احمدینژاد مساله سهمیهبندی بنزین است، برخلاف نظر همه کسانی که در جریان مقابل این دولت را از نوع پوپولیستها میخوانند واقعا اگر احمدینژاد و دولتش هدفشان حفظ قدرت با جلب رضایت مردم میبود نباید به این امر تن میداد واین بر سکّان داران دولت روشن بود که با اجرای سهمیه بندی بنزین ممکن است ریزش آراء داشته باشند اما با این وجود تن به این کار دادند وهمان طور که شاهد بودیم جریان مقابل دولت هم کمال استفاده را از این قضیه برد مانند ارسال پیامک بگیر تا بحثهای متناقض در مطبوعات و تریبونها که هنوز هم شاهد آن هستیم!
البته در اینجا هم انتقاداتی به دولت وارد است و هم نیست از آن جمله تهیه مقدمات اینکار بود که از این جهت بعضی انتقادات وارد نیستند که شاید کارهای زمین مانده دولتهای قبل بوده! ولی در کل همه میدانیم بحث سهمیه بندی بحثی لازم و ضروری بود.
اما بریم سراغ جریان مخالف، زمان دولتهای قبلی اگر میگفتی جریان مقابل، طیف تا حدودی روشن بود مثلا جریان مقابل هاشمی در زمان دولتش، جریان روحانیون مبارز و روزنامه سلام و مجاهدین انقلاب اسلامی و... بودند و زمان خاتمی هم جریان مقابل تا حدودی شفاف بود و مشخص بود که راستیهای اون موقع مثل روزنامه رسالت و موتلفه اسلامی و... مخالف بودند اما در این زمان نقش جریان مخالف را چه کسانی ایفا میکنند؟
یادم هست در هفتهای که انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم به دور دوم کشیده شده بود و انتخاب بین آقای هاشمی و احمدی نژاد قرار گرفته بود یکی از روزنامهها تیتر زده بود که "اتحاد ملی برای حمایت از هاشمی" و کار به جایی رسیده بود که حتی نهضت آزادی و بیبیسی هم تحریم انتخابات را کنار گذاشته بودند و به حمایت از هاشمی مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکردند!
این همه حمایت از هاشمی در اون موقع از روز بعد از انتخاب احمدینژاد تبدیل شد به تخریب احمدینژاد! البته جدا از انتقادهای منصفانه که قصد بد شمردن آنها را ندارم ولی شدت تخریب خیلی بیشتر از این گونه انتقادهاست. حال جریان مقابل این دولت چه کسانی هستند، از اصلاحطلبان تا اصولگرایان تا طیفهایی مثل قالیباف و سایت تابناک که به اصطلاح اصولگرای اصلاح طلبند تا خارج نشینان مخالف و... خلاصه از هر طیف و گروهی را میتوانید در درون این جریان مقابل ببینید اما چرا ؟ چه خصوصیتی در دولت احمدی نژاد و شخص او وجود دارد که اینهمه دشمن برایش درست کرده؟
عدالت محوری و مردم گرایی و گرو گذاشتن حیثیت خود برای پیشرفت کشور چیزهایی است که در دولت احمدینژاد مشهود است آیا اینهاست سبب اینهمه تخریب و توهین و دشمنی؟
اکنون که ماهی چند تا انتخابات مجلس نمانده این تخریبها کمکم به اوج خود میرسد با این هدف که شاید بتوانند رایی را برای حزب و گروه خود جمع کنند.
در این مجموعه از هیچ کس اگر توقعی نبود از آقای هاشمی با این سابقهای که در ذهنمان از وی جاری بود توقع انصاف میرفت، در جریان پرونده موسویان و کلا جریان هسته ای، ایشان رفتاری بس غیرقابل انتظار از خود نشان دادند که گلایهها و سوالهای بسیار در ذهن به همراه آورده است، دوستی میگفت موسویان و جریان هاشمی برای این اینکارها را کردهاند که خوششان نمیآمده قضیه هستهای به نام احمدینژاد تمام شود، با خود گفتم بر فرض این موضوع درست باشد یعنی به نام کی تمام شدن اینقدر ارزش دارد که برای جلوگیری از آن مصالح کشوری را که اینقدر برای حفظش هزینه دادهایم قربانی کنیم و دست دوستی به بیگانه بدهیم؟!
سلامتی مولا صاحب الامر عج صلوات
