تبليغاتX
ایران در ایران وب عدالت خواهان
بسم الله الرحمن الحیم

با سلام خدمت دوستان عزیز

مدتی بود به دلیل بیماری و یه سری مشکلات نتوانسته بودم به وبم برسم . و اکنون حاضروآماده هستم تانکته نظرات خودم رو ارائه بدم. ازدوستان عزیز هم خواهش میکنم من را در این راه تنها نگذارند.

تولد مهدی موعود ((عج)) آن یگانه منجی عالم بشریت را به همه دوستداران ائمه معصومین و مسلمانان جهان تبریم میگویم.

همونطور که ازشعار و اسم این وب پیداست ما حامی عدالت خواهانیم و خواهان عدالت، پس باید حمایت کامل خود را  از کسانی که خواهان عدالت هستند ابرازکنیم .

در روزگار ما بودند کسانیکه خواهان عدالت علی (ع) بوده و هستند و گناهی بسی نابخشودنیست که ما آنان رادر این راه پر از سنگلاخ تنها گذارده و به فکر منفعت خود باشیم. امیدوارم دوستان عزیز  خواننده اینوب با من هم عقیده باشند و برای عدالت علی (ع) بکوشند.

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 1:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

«ائتلاف اصلاحات، كشتي نوح را مي ماند. همه نوع موجودي در آن هستند». خاطرم نيست اول بار چه كسي از ميان داعيه داران اصلاحات اين تعبير را درباره جبهه پرتناقض مذكور به كار برد. اما هرچه بود واقعيت بود. طي دهه گذشته مسلمان، انقلابي پشيمان، تجديدنظرطلب، ماركسيست، ملي گرا، نهضتي، توده اي، ليبرال، لائيك، سكولار، روند جدايي، منافق، سلطنت طلب، جمهوري خواه و... هركس از هر فرقه اي از راه رسيد خود را دوم خردادي خواند و سوار كشتي اصلاح طلبي شد. متوليان رسمي هم به دلايل مختلف، خيلي متعرض كسي نشدند تا كار به آنجا رسيد كه بارها به ناخداي كشتي گفتند يا با ما باش يا پياده شو! بعد هم هركس در گوشه اي به سوراخ كردن كشتي (اصلاح طلبي!) همت گماشت، تا شد آنچه شد. تخته پاره هاي مانده پريشان بر روي آب.
گويا دوباره مي خواهند كشتي بسازند و بر پهنه سياست بيفكنند و باز ندا دردهند كه سياست را كشتي باني دگر آمد. در اين 6 سال گذشته كشتي شان با رأي مردم، 6 بار به گل نشسته است؛ 2 بار انتخابات مجلس، يك انتخابات رياست جمهوري، 2 بار انتخابات شوراها و يك بار انتخابات خبرگان. و اين براي يك مجموعه سياسي اگر دنبال هجو و سبك كردن خود نباشد، تجربه عبرت آموز پرهزينه اي است تا به تعبير خودشان بتوانند از «استراگيجي» برون آيند، كوهي از كلاف تناقضات را يكي يكي گره بگشايند و يكسويه كنند. آنجا تازه اول راه است: امكان ديالوگ با افكار عمومي و جلب اعتماد آنان.
حتي ذكر فهرستي از تناقضات «تدبير پنبه كن» در ميان جبهه اصلاحات سرسام آور است، كه اساساً نطفه اين جبهه با تناقض بسته شده، در تناقض باليده و زاده و با يك بار پيش از اين در تناقض مرده است، آنگونه كه زعما و حكماي جريان نظير آقايان بهزاد نبوي و سعيد حجاريان معاينه كرده و شهادت داده اند. بنابراين اكنون كه ميل به زايشي دوباره در ميان است، پيشاپيش بايد تدبير كرد كه مرده به دنيا نيايد يا دچار سقط جنين نشود. بايد پيش از هر چيز برخي بيماري هاي خطرناك را معالجه كرد و به برخي پرسش ها و تناقض ها پاسخ گفت تا بعد!
1- سخت است باور اينكه اين طيف از فعالان سياسي به وجود بيماري باور داشته باشند. آقاي خاتمي 16 آذر 83 وقتي از سوي برخي عناصر تندرو در دانشگاه تهران مورد بي احترامي قرار گرفت، في المجلس فرياد برآورد كه «از درون اردوگاه اصلاحات صداي دشمن به گوش مي رسد» اما پس از 4 سال اكنون در ديدار جمعي از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي مي گويد «بهترين و يكي از لذت بخش ترين لحظه هاي زندگي من روز 16 آذر 83 بود كه تعدادي دانشجو اعتراض كردند و سخنان تند به زبان آوردند». سخن بر سر تحمل مخالف- در عين مرز داشتن با او- نيست بلكه بر سر اين است كه آن روز صداي دشمن پس از 7 سال معركه گرداني عوامل آن و صرفاً به خاطر تند شدن به شخص آقاي خاتمي شنيده و هشدار داده شد و امروز از همان «صداي نفوذ دشمن در اردوگاه اصلاحات» به عنوان لذت بخش ترين لحظه ها ياد مي شود و اينك تحريك كنندگان و سامان دهندگان اصلي افراطي گري مورد نظر آقاي خاتمي در جبهه اصلاحات، جزو ستاد اوليه اي شده اند كه قرار است ديگران را به راه آورد. وگرنه چند تا جوان ساده دل اغوا شده كه به خودي خود شأنيت و اهميتي ندارند.
بايد پرسيد جناب خاتمي كه به درستي طي سال گذشته چپ روي به نام خط امام و تنه زدن به ليبراليسم تحت عنوان اصلاحات را انحراف هاي مهم تلقي مي كردند اكنون تصور مي كنند افراطيون اين جبهه بازنشسته شده اند. حضار در ستاد كه چيز ديگري را تداعي مي كنند. اگر آقاي يونسي وزير اطلاعات دولت اصلاحات در گفت وگو با نشريه شهروند امروز تصريح كرد «روشنفكري در ايران بيمار است... من بارها به برخي احزاب اصلاح طلب گفتم كه شما نمي توانيد هم حاكم باشيد و هم اپوزيسيون» كه اين يكي از معضلات و بن بست هاي اصلي برخي حاميان دروغين و ناصادق آقاي خاتمي بود، آيا اكنون اين بيماري منافقانه مرتفع شده است. آيا تندروهاي طرفدار خروج از حاكميت(عليه حاكميت) و عبور از خاتمي در جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين كه سخيف ترين خطاب ها و اهانت ها را به او روا داشتند، اكنون توبه كرده و ابراز ندامت مي كنند. و اساسا اگر ده ها و صدها مسئله و احتمال هم حل شد و آقاي خاتمي يا نامزد ديگري از سوي اين جريان رأيي آورد، آيا ديگر از حيثيت او عبور نخواهند كرد؟ آيا مرزبندي با جريان هايي نظير گروهك نهضت آزادي كه همين اواخر به بدترين وضع اقدام به دريوزگي نسبت به دولت و صداي آمريكا كرد، احيا شده يا اساساً به هم ريخته است كه نشست هاي منظم هماهنگي با برخي از پدرخوانده هاي مشاركت برگزار مي كنند؟ آيا ديگر قهرمان كشي در ميان نيست؟
2- مردم را بايد در تبليغات بشارت داد. اين چه شروع مهيجي است كه برادر تني آقاي خاتمي- دبيركل سابق مشاركت- 7 تير امسال در مصاحبه با روزنامه اعتماد بگويد «شايد يكي از دلايل عمده اي كه خود آقاي خاتمي كانديداتوري را رد مي كند همين است كه مي گويد نفس آمدن دوباره من، نشانه وجود يك بيماري مزمن سياسي در كشور است. او احساس مي كند نكند آمدنش اين بيماري را مزمن كند... اساس كار اين است كه فردي كه رئيس جمهور بوده، وقتي آمد- حتي اگر يك بار كانديداي رياست جمهوري شده باشد- و موفق هم نبود، اين بيماري خيلي بدي است كه دوباره بيايد و كانديدا شود. بنابراين من هم قبول دارم بازگشت به آقاي خاتمي نوعي عقبگرد است... ما به عملكردهاي ايشان انتقادهايي داريم اما به اين نكته در حزب رسيديم كه استراتژي او كامل تر از استراتژي ما بوده است. اين حرف به مفهوم تندروي ما نيست. استراتژي او موزون تر(!) بوده است». شبيه همين تناقض را روزنامه كارگزاران 18تير ماه مورد هشدار قرار مي دهد آنجا كه در سرمقاله خود مي نويسد «3 سال پيش خاتمي در آخرين روزهاي كار خود و در حالي كه احمدي نژاد آن طرف تر بر مسند رياست جمهوري تكيه زده بود، نشستي با تني چند از روزنامه نگاران در سعدآباد داشت و در آن نشست ورود مجدد هاشمي رفسنجاني به صحنه انتخابات را به دليل نگاه منفي افكار عمومي نسبت به تكرار دوره حضور در اين جايگاه اشتباه دانست و گفت برخي اين حضور را چسبيدن به قدرت تلقي مي كردند».
زعما و نظريه پردازان و سخنوران جبهه اصلاحات وقتي پاي نظريه و حرف و پز روشنفكري به ميان مي آيد، مدعي اند بايد از وضع قحط الرجالي و فقر شخصيت و قائم به شخص بودن خارج شد، پارلمان اصلاحات راه انداخت، به صورت دموكراتيك و جمعي برنامه و راهبرد نوشت، نامزد ساخت، كادر تربيت كرد و... اما به عرصه عمل كه مي آيند عوارض بيماري پيش گفته رخ مي كند، هنوز بحث و صحبتي در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات آغاز نشده و غايت و برنامه اي فراهم نيامده، شماري از پدرخوانده هاي حرفه اي جبهه اصلاحات، نامزدي خاتمي را هم به وي و هم به احزاب ديكته مي كنند و آن را رسالت و ضرورت تاريخي مي خوانند و غير اين را مقابله با اصلاح طلبي معرفي مي كنند. يكي از همين آقايان در اظهارنظري جالب به ايسنا(11تير87) گفته است «در صورت حضور آقاي خاتمي، ائتلاف خود به خود شكل مي گيرد». آيا حق نبايد داد به «شهروند امروز»ي ها- شرقي هاي سابق كه يك بار در سال 84 پريدن از ارتفاع بدون چتر نجات را تجربه كردند- كه هشدار دهند رفقا! گويا شما قصد پريدن از آسمان خراش و شكستن استخوان داريد نه سياست ورزي با هدف پيروزي. و بايد حق داد به سعيد حجاريان كه هشدار دهد بي قاعده و بي رمق وارد گردنه سياست و انتخابات شدن را بي فايده بخواند و بگويد «نمي توان با بسيج پوپوليستي در انتخابات گمان كرد مي توان اين كتل را رد كرد. خوراندن جو پاي كتل، كاري كه در قديم بعضي چاپاردارها با قاطرهاي هودج بر پشت مي كردند، بي فايده است». بالاخره انتخابات موقع شكوفايي و رونق احزاب است يا دوره تحميل مطامع پدرخوانده ها بر احزاب و منكوب و مطيع كردن آنها؟
3- صداي خبرنگار روزنامه اعتماد حتما هنوز در گوش بسياري از اصلاح طلبان زنگ مي زند كه سال گذشته در آستانه انتخابات مجلس به تاج زاده گفت «من معني اين حضور معترضانه را نمي فهمم، قبلا هم از تعابير متناقض مانند آرامش فعال استفاده كرديد آخر سر هم كسي نفهميد منظور چيست. تعبير حضور معترضانه تعبير منافقانه اي است. مردم از شركت در انتخابات و تخطئه آن احساس عدم صداقت مي كنند.»
اگر تندروهاي مدعي اصلاحات آن روز با تمام غرور و اميد ادعا كردند رئيس جمهور تداركاتچي است و 20 درصد اختيارات بيشتر ندارد و نمي تواند كاري انجام دهد، امروز در كمال نااميدي و بي اعتباري دنبال كدام غايتند؟ آيا صورت مسئله عوض شده يا آنها دگرگون شده اند؟ برخي از اين تندروها، هنوز نه به بار است نه به دار، خاتمي را تخطئه مي كنند و گذشته اش را زير سؤال مي برند و همكاران آنها در عين حال مشغول دعوتند. در اين پروژه خاتمي توأمان دعوت و تخطئه مي شود تا در صورتي كه در حلقه گرفتار آمد، تحت فشار رواني ممتد باشد و مجبور به تندروي هايي شود كه اساساً در طبع و باور و اعتقاد او نيست.
4- سهم خواهي و گروكشي يكي از بيماري هايي بود كه دولت خاتمي را از پاي درآورد. اكنون با گرد هم آمدن اكثريت قريب به اتفاق مؤتلفان سابق، بايد اين پرسش را پاسخ گفت كه سابقه داران سهم خواهي، آيا توبه كرده اند و براي رضاي خدا و خلق آستين بالا زده اند؟ آيا قرار است كشور به 12 سال قبل بازگردد و درجا زدن و عقبگرد را از نو شروع كند؟
5- بودن نام خاتمي در تبليغات و فهرست انتخاباتي اصلاح طلبان به ويژه در تهران (انتخابات مجلس هشتم) هيچ گرهي از كار فروبسته آنان نگشود. اگر اين نام گره گشا و شفابخش بود، چرا در مرحله دوم انتخابات، بي سر و صدا از پاي فهرست ها پاكش كردند و اگر موثر نبود كه حذفش كردند، اكنون چرا بايد افاقه كند؟ به گمانم چوب حراجي بود كه بر حيثيت آقاي خاتمي زده شد. حيثيت اساسا براي خرج كردن است اما اعتماد به رندان دغلبازي كه پيش از اين سر بزنگاه از هر دشمن دشمن تر عمل كرده اند و سپردن خود به دست آنان، هرچه باشد، نامش تدبير نيست.
محمد ايماني

 
نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 12:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

«سوم تير» را مي توان روز تعيين كننده اي در تاريخ انقلاب اسلامي دانست و از اين رو در هر سالگرد، شايسته بازخواني است. اين روز اگرچه با نتايج انتخاباتي مجلس هفتم و شوراهاي دوم شهر و روستا گره خورده ولي در عين حال از آنجا كه در سنت سياسي ايران، «دولت» ، كانون اصلي تحولات به حساب مي آيد، سوم تيرماه خود مبدأ اصلي تحول اخير محسوب مي شود. در سالگرد اين روز بهتر است ابتدا مقصد و مقصود انتخابات تحولي رياست جمهوري گذشته را- به نحو اختصار- در ابعاد داخلي و خارجي مورد ارزيابي قرار دهيم و سپس نقدي بر دولت برآمده از آن داشته باشيم.
مقصد و مقصود دولت در بعد داخلي «عدالت» بود. عدالتي كه در تعريف دولت به «ترجيح طبقات كم درآمد و دور از دسترس بر طبقات متوسط و نزديك به مركز» تعبير مي شد. دولت نهم در يك ارزيابي، وفادار به اين هدف محسوب مي شود. تمركز دولت روي توزيع ثروت در استانهاي محرومتر و مستقيم كردن راه كابينه- از تهران به شهرها و روستاهاي دور كشور- براي ارائه آسانتر و سريعتر فرصت ها و منابع مالي ، تمركز روي طرح هاي كم حجم و در عين حال سريع الوصول، كاهش موانع ارائه خدمات و اعتبارات مالي بانكها، عملياتي كردن دولت و راه اندازي هزاران پروژه در سطح كشور و بخصوص در استانهاي محرومتر، انحلال بسياري از شوراهاي عالي كه يك مانع مهم در راه رسيدگي سريع به استانهاي دوردست بود، كاهش سود بانكي و... - با وجود نقدهايي كه بر آن است- همه در اين راستا تلقي مي گردد و انصافاً اگر نظري به فاصله فعلي روستاها و شهرهاي محروم از وضعيت پيش از سوم تير 1384 بياندازيم، تصديق خواهيم كرد كه دولت در اين راستا هم صادق و هم كاملاً موفق بوده است. هيچ ترديدي نيست كه مناطق محروم در اين سه سال بيش از دهها سال گذشته مورد عنايت و رسيدگي قرار گرفته اند. از رهگذر اقدامات دولت اينك سهم سرانه يك-مثلاً- شهروند چهارمحال و بختياري از بودجه عمومي به اندازه سهم سرانه يك نفر تهراني مي باشد. بنابراين بدون هيچ ترديدي، دولت در هدف گذاري داخلي خود- يعني در پيگيري عدالت با تعريفي كه خود ارائه داده و البته مورد تاييد رهبري و مردم نيز هست- كاملاً موفق عمل كرده است و صد البته در اين راه كاستي ها، ضعف ها و اشتباهاتي-نظير افزايش حجم نقدينگي- روي داده كه برآيند روش اعمالي دولت مي باشد ولي در عين حال نبايد با تحليل اين موارد تصور كرد كه دولت به مقصود خود نايل نشده است.
روند حركت دولت در بعد عدالت اقتصادي، «تغيير اساسي در چرخه اداره كشور» بوده است. از اين رو مواجهه دولت با بسياري از كانونهاي تصميم سازي و تصميم گيري و نيز با بسياري از روندهاي-هر چند- قانوني نظير برنامه چهارم توسعه كشور، پذيرشي نبوده بلكه تحولي بوده است. دولت احمدي نژاد، تغيير در اكثر رويكردها، رويه ها و قواعد جاري را بخشي از ميثاق خود با ملت تلقي كرده و بنا نداشته با پذيرش آنها، رضايت نخبگان و كانونهاي تصميم گيري را بر رضايت شهروندان ترجيح دهد. با توجه به اين، اصل تحول در نظام برنامه ريزي كشور، تحول در نظام بانكي كشور، تحول در سيستم بودجه نويسي كشور، تحول در نحوه مواجهه دولت با مجلس- بخصوص در امر بودجه ريزي و تخصيص منابع- تحول در نحوه اداره كابينه، تحول در نحوه مواجهه دولت با استانداران و... كه به اين دلايل-و دلايل ديگر- از سوي بعضي از مراكز و مجامع تصميم گيري در كشور بارها مورد سوال قرار گرفته و حتي متهم به تك روي و ناديده گرفتن قانون شده است، بخشي از هويت دولت تحولي احمدي نژاد است كه البته مي توان نقدهاي واردي نيز بر آن داشت ولي به هر حال دكتر محمود احمدي نژاد تغيير در روند گذشته را بخشي از نياز كشور و نيز بخشي از ميثاق خود با مردم ارزيابي مي كند.
دولت برآمده از انتخابات سوم تير، در عرصه سياست خارجي، «عزت» را بعنوان مقصد و مقصود اصلي مدنظر داشته و سه سال بر پيگيري آن پافشاري كرده است. دكتر احمدي نژاد هيچگاه نخواسته در چارچوب نظام جاري بين الملل و سيستم منطقه اي آن عمل كند. او آن ها را عادلانه و مفيد نمي داند بر همين اساس با اقتدار فراوان از «حقوق مسلم» ايران در عرصه تحولات بين المللي و منطقه اي سخن مي گويد و معتقد است كه ايده اش در سطح دنيا- حتي در ميان مردم غرب- هواداران زيادي دارد و لذا مي تواند سياست خارجي مورد نظر خود را روي يك موج منطقه اي و بين المللي به مقصد برساند.
تحولات منطقه اي طي سه سال اخير به پيگيري اين سياست كمك زيادي رسانده است. انتخابات سال 84 افغانستان كه در آن مجاهدين توانستند 75 درصد كرسي هاي مجلس را در اختيار بگيرند و مانع تسلط آمريكا بر سيستم سياسي اين كشور شوند، روي كارآمدن دولت دوست نوري مالكي در عراق طي انتخابات آذرماه 84، پيروزي مهم انتخاباتي جنبش انقلابي حماس در فلسطين در بهار 1385 ، پيروزي بزرگ حزب الله لبنان در سنگين ترين جنگ منطقه اي رژيم صهيونيستي، پايداري دولت جوان بشاراسد در برابر موج تندي كه پس از ترور حريري توسط صهيونيست ها با همكاري آمريكا، اروپا، سازمان ملل و رژيم هاي عربي عليه او به راه افتاد، پايداري دولت اسلام گراي سودان در برابر اقدامات تروريستي آمريكا، پيروزي پي در پي اسلام گراها در تركيه، عقيم شدن كودتاهاي زرد- انقلابهاي نارنجي- در منطقه، پيدايي پي در پي رژيم هاي ضدآمريكايي در آمريكاي لاتين و... مجموعاً با پيدايي دولت احمدي نژاد هم زمان شدند و اين زمينه هاي زيادي براي موفقيت در اختيار دولت نهم قرار داد.
با نگاهي به كارنامه دولت در سياست خارجي، مي توانيم- به رغم طعنه ها و دروغ پردازي هاي مخالفان- دولت را در پيگيري اهداف خود موفق ارزيابي كنيم. البته اگر تسليم طلبي و كم كردن حساسيت دشمنان يك هدف قابل قبول باشد، احمدي نژاد و دستگاه سياست خارجي او مردودند چرا كه شاهد صدور بعضي از قطعنامه ها و نيز اظهارات تند بعضي از دشمنان عليه ايران بوده ايم ولي اگر به چالش كشيدن دشمن و در عين حال ناكام گذاشتن آن يك «هنر» باشد، تسليم طلبان، داور باصلاحيتي براي ارزيابي عملكرد دولت نهم در اين عرصه نيستند.
دولت پيگيري اصل عزت را به گونه اي دنبال كرده است كه «حكمت» و «مصلحت» عملاً در ذيل واژه «عزت» تعريف مي شوند. پيش از اين ظاهراً عزت و حكمت طفيل مصلحت بودند و بعضي از دست اندركاران بسياري از كوتاهي هاي خود را توجيه مي كردند.
اما در عين حال در سوم تير بايد انتقادها نيز مطرح گردند. بر دولت سوم تير مي توان نقد و انتقادهاي فراواني وارد دانست ولي پيش از آن نبايد گمان كرد اين دولت بر يك بستر هموار و آماده فعاليت كرده است و نيز هرگز نبايد گمان كرد كه كساني كه طي حدود دو دهه بر همه مراكز سياسي، مالي، فرهنگي و... كشور تسلط داشته اند، با دولت برآمده از سوم تير- كه در فاصله 27خرداد تا سوم تير 84 براي عقيم شدن آن بازو به بازو داده بودند- از سر سازش برمي آيند و به آن اجازه مي دهند كه به آساني سياست هاي خود را- كه در مواردي با سياست هاي آنان ناهمخواني كامل دارد- پيگيري نمايد. در عين حال اين ها نبايد چشم ها را بر انتقادهاي مشفقانه ببندد:
جابجايي هاي پي در پي در دولت و كوتاهي عمر بعضي از تصميمات بيانگر ضعف دولت در ارزيابي كساني است كه به همكاري دعوت شده اند و نيز ضعف در ارزيابي نتايج تصميماتي است كه اتخاذ مي شوند. از آنجا كه نمي توان پذيرفت كه در متن جامعه نيروهاي دلسوز و همفكر با دولت احمدي نژاد به اندازه كافي وجود ندارند، به نظر مي آيد ستاد دولت در شناسايي نيروهاي همگرا دچار ضعف اساسي است.
نكته ديگري كه در نقد دولت عدالت گراي دكتر احمدي نژاد بصورت يك اشكال مهم جلوه گر است «عدم مديريت درست اختلاف ها» است. تجربه سه سال اخير مي گويد چه در اختلافاتي كه بعضاً در درون سيستم دولت- نظير اختلاف ديدگاهي وزير سابق اقتصاد با رئيس جمهور- وجود دارد و چه در اختلافاتي كه ميان دولت و بعضي نهادهاي ديگر- نظير مجلس هفتم و دبيرخانه سابق شوراي عالي امنيت ملي-رخ مي دهد، ستاد دولت اين اختلافات را آنچنان كه به صلاح دولت بوده، مديريت نكرده است. اختلافات كارشناسي- كه در جاي خود رحمت است- بايد به گونه اي مديريت شوند كه اهداف عالي دولت- و به تبع آن اهداف عالي نظام-آسيب نبينند.
نقد ديگري كه مي توان وارد دانست پيدايي سطحي از شتابزدگي در تصميمات دولت است. اگرچه سرعت دولت در تصميم گيري و سرعت عمل دولت در اجرا، يك نكته بسيار ارزنده به حساب مي آيد و بعنوان يكي از وجوه اساسي تمايز مثبت اين دولت با دولت هاي قبلي است، در عين حال، به نظر مي رسد بعضي از اعلام هاي اساسي دولت- از جمله درخصوص موضوع تلاش آمريكايي ها براي ربودن رئيس جمهور در عراق-از محاسبه لازم برخوردار نيستند و اين موضوع بعضاً آسيب هاي مهمي را به دولت و جامعه وارد كرده است. رئيس جمهور محترم در مصاحبه تلويزيوني خود به بعضي از اين موارد- از جمله ماجراي اعطاي بي رويه وام هاي مسكن كه به افزايش نقدينگي و در نتيجه تورم بيشتر انجاميد- اشاره كرد.
در عين حال با توجه به روابط گسترده دولت با توده هاي مردم و نيز اعتماد وسيعي كه توده ها به رئيس جمهور دارند و نيز با توجه به اينكه هيچ ترديدي در درستي اصول حركت دولت نهم وجود ندارد و مي توان با قاطعيت از موفقيت اين راه خبر داد، دولت نهم مي تواند در سومين سالگرد 3 تير بر آنچه به دست آورده، آنچه ارائه داده، و راهي كه در پيش دارد به درستي افتخار كند.

سلامتی حی منتظر عج صلوات

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 9:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

تصور اين بود و انتظار مي رفت برخي از گروه هاي مدعي اصلاحات كه دل در گرو بيگانگان و چشم اميد به حمايت آنان داشتند از رخدادهاي چند سال اخير عبرت گرفته و با مشاهده هويت وحشي و خونريز آمريكا ومتحدانش در «راه طي شده» تجديدنظر كرده باشند. اين انتظار، اگرچه هنوز هم هست و نشانه هاي اميدواركننده اي از تصميم به تجديدنظر در جبهه اصلاحات به چشم مي خورد ولي اظهارات گاه و بي گاه شماري از مدعيان اصلاحات حكايت ديگري نيز دارد، حكايتي تأسف آور و حاكي از آن كه به جاي عبرت آموزي، قرار است، خود عبرت ديگران باشند! نمونه اي از اين دست را مي توان در تاكيد و اصرار دوباره برخي از مدعيان اصلاحات بر راهبرد «فشار از پائين، چانه زني در بالا» ملاحظه كرد. نظريه اي «اجاره اي» كه تاكيد مجدد مدعيان اصلاحات بر آن، نشان مي دهد اين جماعت هنوز هم شعور مردم را دست كم مي گيرند و يا، زلف خود را چنان به زلف بيگانگان گره زده اند كه.... درباره نظريه اجاره اي «فشار از پائين، چانه زني در بالا» كه فرمول دستكاري شده وابستگي به آن سوي مرزهاست گفتني هايي هست.
اين ديدگاه كه در سال هاي مياني دهه 70 از سوي مدعيان اصلاحات و به عنوان راهبرد جبهه اصلاحات براي تسخير سنگر به سنگر كانون هاي قدرت نظام مطرح شد، اگرچه نام يكي از مدعيان اصلاحات را بر تارك خود داشت ولي نه جديد بود و نه ساخته و پرداخته كسي كه اين نظريه را به وي نسبت مي دادند. اصلاح طلبان، اين نظريه را با واسطه «ح-ب»، از «جرج سوروس»، مدير بنياد صهيونيستي «سوروس» وام گرفته بودند و براي پيشگيري از حساسيت مردم، در برگردان الفاظ آن تغييراتي جزيي داده بودند. در سال هاي مياني دهه 70 آقاي «ح-ب»، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران و رابط بنياد صهيونيستي سوروس كه چند هفته قبل براي اقامت هميشگي به آمريكا رفت، در يك جمع محدود و چند نفره كه دو تن از اعضاي سابق وزارت اطلاعات نيز در آن حضور داشتند، از راهبردي با عنوان «آشوب از درون و فشار از بيرون» سخن به ميان آورد. وي معتقد بود كه اين راهبرد تنها راه ممكن براي تغيير ساختار نظام اسلامي و جايگزيني آن با يك نظام سكولار است. براساس اين راهبرد- كه جرج سوروس از آن با عنوان فرمول انقلاب هاي رنگي ياد مي كند- گروه هاي اپوزيسيون در گام اول به ترويج نارضايتي در ميان برخي از اقشار اثرگذار و مطرح جامعه نظير دانشجويان، معلمان، كارگران، اقليت هاي قومي و مذهبي روي مي آورند. به گفته جرج سوروس فلش اين نارضايتي ها بايد به سوي نظام حاكم باشد و ساختار آن را نشانه بگيرد و نه فقط عملكردها را. در اين راهبرد رسانه ها نقش اصلي را بر عهده دارند و با مديريت نارضايتي ها مي توانند آنها را به ناآرامي و آشوب تبديل كنند (آشوب از درون)! گام دوم، تبديل آشوب ها به «بحران» و يا «بحران نمايي» است. در اين حالت، گروه هاي اپوزيسيون ضمن متهم كردن مسئولان بلندپايه حاكميت به خودكامگي و اقتدارگرايي و يا بي عرضگي و ناتواني در حل بحران، از قدرت هاي خارجي براي دخالت و پايان بخشيدن به بحران دعوت مي كنند. (فشار از بيرون)! سوروس بر اين باور بود كه فشارهاي بيروني نقش كاتاليزر- CATALYZER - را بازي مي كنند و زمينه را براي تسليم حاكميت در مقابل خواسته هاي اپوزيسيون فراهم مي آورد! و از آنجا كه خواسته هاي اپوزيسيون با خواسته قدرت هاي بيروني همخوان است، امتياز دهي حاكميت به اپوزيسيون، نهايتاً مي تواند استحاله و دگرگوني در ساختار آن را به دنبال داشته باشد.
مدعيان اصلاحات، راهبرد خيانت آميز «آشوب از درون و فشار از بيرون» را از ترس حساسيت مردم به «فشار از پائين و چانه زني در بالا» تبديل كردند بي آن كه در ماهيت آن، يعني ايفاي نقش ستون پنجم دشمن در داخل كشور - كه به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم- كمترين تغييري داده باشند. اوايل سال 83- خردادماه- يكي از مدعيان اصلاحات كه در پي نااميدي از اين جبهه ايران را به مقصد پاريس ترك مي كرد، قبل از عزيمت به فرانسه، طي مصاحبه اي با خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران- ايرنا- به طور تلويحي اعتراف كرد كه منظور اصلاح طلبان از «چانه زني در بالا» همان فشار از بيرون بوده است. اگرچه بدون اين اعتراف نيز مقصود اصلي مدعيان اصلاحات به وضوح قابل درك بود و مواضع و عملكرد آنان كمترين ترديدي باقي نمي گذاشت كه نظريه «فشار از پائين، چانه زني در بالا» همان راهبرد صهيونيستي «آشوب از درون و فشار از بيرون» است.
اكنون به موارد زير كه فقط مشتي از خروارها و اندكي از بسيارهاست توجه كنيد؛ نمونه هايي از مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات كه همزمان با مطرح شدن راهبرد فشار از پائين، چانه زني از بالا، صورت گرفته و البته ناكام نيز بوده است.
1- آشوب 18 تيرماه 78 كه در آن روزنامه هاي زنجيره اي و اكثريت مجلس ششم نقش ستاد عملياتي و تبليغاتي آشوبگران را بر عهده داشتند و بعدها شماري از بازداشت شدگان به ماموريت خود از سوي سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا اعتراف كردند و اسناد آن نيز برملا شده است. گفته مي شود در جريان آشوب هاي 18 تير، كيان تاجبخش- نماينده سوروس در ايران - كه از آمريكا وارد كشور شده بود نيز بازداشت شد ولي با فشار يكي از مسئولان بلندپايه دولت وقت آزاد گرديد!
2- طرح شعارهايي نظير توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد! اسلام دين خشونت است!احكام اسلامي براي 1400 سال قبل كارآمدي داشته است! مظاهر ديني، نماد عقب ماندگي است و بايد حذف شود! انزوا و عقب افتادگي ثمره دو دهه انقلاب است! و...
3- هجوم همه جانبه به سپاه، نيروي انتظامي و ساير مراكز اقتدار نظام.
4- اصرار بر رفراندوم براي تغيير قانون اساسي و تاكيد بر تغييرآن بخشي از اصول قانون اساسي كه ضامن ساختار اسلامي نظام است.
5- ارائه لوايح دو قلو براي افزايش اختيارات رئيس جمهور .
6- تاكيد بر حذف نظارت استصوابي و پيشنهاد آزادي بهائيان، مفسدين اخلاقي و اقتصادي و حتي تاكيد بر آزادي ورود جاسوسان به مجلس.
7- طرح مجلس ششم براي حذف گزينش ها از تمامي مراكز نظام.
8- تهيه طرح 3 فوريتي مجلس ششم براي الزام دولت به پذيرش پروتكل الحاقي دقيقاً در حالي كه ايران اسلامي در چالش هسته اي حساس با غرب بود و جك استراو از اين اقدام نمايندگان اصلاح طلب مجلس با عنوان همراهي مردم ايران با آمريكا و اروپا و مخالفت آنها با جمهوري اسلامي ايران ياد كرد.
9- طرح غيرقابل تعقيب بودن مجرمان بعد از ورود به مراكز آموزش عالي.
10- حمايت جبهه اصلاحات از مفسدان اقتصادي (تقريباً بدون استثناء)!
11- حمايت از حضور دشمنان تابلودار نظام در روزنامه هاي زنجيره اي.
12- اعتصاب نمايندگان مجلس و استعفاي دسته جمعي برخي از دولتمردان.
13- و ....
گفتني است كه بعد از شكست اصلاح طلبان در انتخابات دوره دوم شوراها و دوره هفتم مجلس، دهها تن از مهره هاي اصلي اين جريان به خارج از كشور گريخته و هم اكنون آشكارا با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل همكاري مي كنند و...
همانگونه كه ملاحظه مي شود، عملكرد و مواضع مدعيان اصلاحات آشكارا و بي كم و كاست با اهداف اعلام شده آمريكا و اسرائيل همخواني داشت و دقيقاً در راستاي راهبرد خيانت آميز «آشوب از درون و فشار از بيرون» تنظيم شده بود يعني همان راهبرد بنياد صهيونيستي سوروس كه مدعيان اصلاحات از آن، با اندكي تغيير در الفاظ با عنوان «فشار از پائين و چانه زني در بالا» ياد مي كردند! همين جا قابل ذكر است كه بعد از بازداشت چند جاسوس آمريكايي مرتبط با سرويس هاي بيگانه در چند ماه گذشته، موجي از اضطراب و دلهره در جبهه اصلاحات پديدار شد و برخي از كساني كه خود مي دانستند چه كاره اند، با ناشي گري به حمايت از بازداشت شدگان پرداختند غافل از آن كه بازداشت شده ها اطلاعات مستند و رسواكننده اي از محافل پنهان اين جبهه ارائه كرده اند. اطلاعات مستندي كه در صورت انكار بعدي جاسوسان بازداشت شده نيز به آساني قابل اثبات است.
مروري هرچند اجمالي و گذرا بر مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات و روابط پنهان و آشكار آنان با محافل- مخصوصاً اطلاعاتي- بيگانگان، انگشت حيرت را به دندان نزديك مي كند كه چگونه علي رغم اينهمه طرح و برنامه، صرف هزينه هاي هنگفت و حمايت هاي گسترده بيروني، كمترين موفقيتي نصيب جماعت مورد اشاره نشده است؟! پاسخ اين پرسش را بايستي در باورهاي ديني مردم و مديريت الهي رهبر معظم انقلاب جستجو كرد كه خود حديث مفصل ديگري است.
و عجيب تر آن كه هنوز هم افراد و جريان هايي با همان افكار پوسيده در همان راهي كه بارها به چاه رسيده است گام برمي دارند؟! به دو نمونه زير توجه كنيد.
الف: چند روز بعد از انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا كه در آن بر صلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران تاكيد شده بود و صاحبنظران صاحب نام دنيا از اين گزارش با عنوان رسوايي بوش ياد كردند، 333 نفر از مدعيان اصلاحات با امضاي بيانيه اي خواستار تعليق غني سازي اورانيوم در ايران شدند، يعني آرزويي كه آمريكا و متحدانش علي رغم چند سال تلاش پي درپي از رسيدن به آن ناكام مانده بودند. اسامي برخي از امضاكنندگان اين بيانيه كه نامي غير از ستون پنجم آمريكا و اسرائيل نمي توان بر آنها نهاد بدین شرح است.((((احمد شيرزاد، حسين انصاري راد، محمد دادفر، علي اكبر موسوي خوئيني، حسين لقمانيان، جلال جلالي زاده، هاشم آقاجري، احمد قابل، عيسي سحرخيز، عليرضا علوي تبار، حسين قاضيان، محسن كديور، يدالله اسلامي، رضاتهراني، مجيد حاجي بابايي، سعيد رضوي فقيه، عبدالله مؤمني، علي نيكونسبتي، احمد زيدآبادي، طاهر احمدزاده ( وابسته به منافقين)، ابراهيم يزدي، ناصر آملي، عبدالعلي بازرگان، ابوالفضل بازرگان، فرشته بازرگان، نويد بازرگان، محمد بسته نگار، غلامعباس توسلي، محمد توسلي، عزت الله سحابي، هاشم صباغيان، احمد صدرحاج سيدجوادي، سعيد مدني، محمد حسين بني اسدي، حسن يوسفي اشكوري، حبيب الله پيمان، مرتضي كاظميان، مسعود پدرام، رضا رئيس طوسي، مرضيه مرتاضي لنگرودي، نعمت احمدي، محمد شريف، محمدعلي دادخواه، سيدمحمد سيف زاده، عبدالفتاح سلطاني، فريبا داوودي مهاجر، عليرضا رجايي، ماشاءالله شمس الواعظين، محمد جواد مظفر، مقصود فراستخواه، اكبر گنجي، تقي رحماني، رضا عليجاني و هدي صابر .))))

ب: همزمان با جنب و جوش انتخاباتي مجلس هشتم، گروهي ديگر از مدعيان اصلاحات در همراهي كامل با آمريكا و متحدانش بيانيه اي صادر كرده و خواستار نظارت بين المللي بر انتخابات مجلس هشتم در ايران شدند يعني دقيقاً حركت در راستاي همان راهبرد اجاره اي و زمينه سازي براي «فشار از بيرون»!...
 رهبرمعظم انقلاب در ديدار صميمي دانشجويان و دانشگاهيان استان يزد با ايشان، ضمن تاكيد بر ضرورت «اعتماد به نفس ملي» از همنوايي عده اي در داخل با امواج يأس برانگيز تبليغات بيگانه ياد كردند و فرمودند: «ملت و به ويژه دانشجويان، نخبگان و مسئولين بايد راههاي جديد بيگانگان براي تضعيف ايران اسلامي را شناسايي و پيش بيني كنند تا بتوانند حيله هاي جديد آنان را خنثي سازند».

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 10:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |
درخواست از اینترپل برای دستگیری هاشمی و رضایی در مکه

مقدمه:

در جریان بمب گذاری مرکز یهودیان بوئنس آیرس (آمیا) در هجدهم ژوئیه 1994 بیش از 85 نفر جان باختند و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

این در حالی بود که جمعیت یهودیان  انگشت اتهام در این موضوع را به سوی ایران نشانه گرفتند. اما با مشخص شدن بی اساس بودن این اتهام به ایران پرونده بعد از سالیانی مختومه شد . اما فشار بیش از حد صهیونیسم های بین المللیبار دیگر به جریان افتاده است و ممکن است هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی در این دام بیافتند هر چند با توجه به مناسبات خوب ایران با کشور عربستان چنین چیزی دور از ذهن است اما قوانین بین المللی همه راه ها را باز میگذارد. هر چند این تصور هم میرود در صورت دستگیری این دو دست داشتن مقامات عربستانی در این موضوع قابل مطرح کردن باشد.

 

ساموئلز ــ مدیر روابط بین الملل مرکز «سیمون ویزنتال»ــ دبیرکل اینترپل را تحت فشار قرار داده تا از مسوولان سعودی بخواهد به تعهدات بین المللی خود پایبند بمانند و فورا هر دو نفر یا حداقل رضایی را تا زمان صدور حکم استرداد مجرم دستگیر کنند.
 تلاش و تقلای یهودیان برای اعمال فشار بر پلیس بین الملل به منظور بازداشت چند تن از مقامات ایرانی به اتهام آنچه دخالت در حادثه بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین (آمیا) در سال 1994 خوانده شده، همچنان ادامه دارد.

 مجله هلندی juditche در گزارشی از دور تازه تلاش های یک مرکز یهودی علیه مقامات ایرانی متهم به مشارکت در پرونده انفجار آمیا خبر داد.

براساس این گزارش یهودیان افرطی مرکز مشهور «سیمون ویزنتال»، مستقر در لس آنجلس، از پلیس اینترپل درخواست کردند دو تن از مقامات ایرانی را که اکنون برای شرکت در یک کنفرانس بین المللی در عربستان به سر می برند بازداشت کند!

 اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهور پیشین و محسن رضایی ، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام ، برای شرکت در کنفرانس بین المللی گفت و گوی بین مذاهب در عربستان حضور دارند که این امر فرصت سوءاستفاده برای یهودیان را بر مبنای احکام صادر شده قبلی توسط پلیس اینترپل فراهم کرده است.

در همین راستا شیمون ساموئلز مدیر روابط بین الملل مرکز «سیمون ویزنتال» در تماس با رونالد کی.نوبل دبیرکل اینترپل موضوع حضور رفسنجانی و رضایی در مکه به دعوت مقامات عربستان را به وی یادآور شده است.

ساموئلز همچنین دبیرکل اینترپل را تحت فشار قرار داده تا از مسوولان سعودی بخواهد به تعهدات بین المللی خود پایبند بمانند و فورا هر دو نفر یا حداقل رضایی را تا زمان صدور یک حکم استرداد مجرم از جانب آرژانتین دستگیر کنند!

مجمع عمومی پلیس اینترپل در نشست ماه نوامبر در مراکش با صدور احکام جلب (اخطاریه قرمز) برای سه مقام و دو دیپلمات سابق ایرانی موافقت کرد.

اینترپل در این نشست برای علی فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات، محسن رضايي، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، احمد وحیدی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، محسن ربانی، رایزن فرهنگی پیشین سفارت ایران در آرژانتین و احمدرضا اصغری، دبیر سوم اين سفارتخانه اخطاریه قرمز صادر کرد که براساس آن پلیس هر یک از 186 کشور عضو اینترپل می‌تواند بنا بر درخواست آرژانتين این افراد را بازداشت و به این کشور تحويل دهد.

این در حالی است که پليس بين‌الملل با صدور اخطاريه برای هاشمی رفسنجانی، ولايتی و همچنين هادی سليمانپور که در زمان حادثه سفير ايران در آرژانتين بود، موافقت نکرده است.

ساموئلز در ادامه مدعی شد: "اینترپل اکنون در بهترین موقعیت قرار دارد تا مسئولان سعودی را در جریان این موضوع - که شاید از آن غافل باشند - قرار دهد که آنها تروریست های بین المللی! را پناه داده اند و از این رو باید اقداماتی صورت دهند."

همچنین در اقدامی مشابه سرجیو ویدر نماینده آمریکای لاتین مرکز «سیمون ویزنتال» نیز از خورخه تایانا وزیر خارجه آرژانتین خواسته تا بازداشت فوری رضایی و رفسنجانی و انجام اقدامات لازم برای استرداد و محاکمه آنها در آرژانتین را از مقامات سعودی تقاضا کند!

از سوی دیگر آلبرتو نیسمان داستان کل آرژانتین و مسئول رسیدگی کننده به پرونده انفجار آمیا نیز در اظهاراتی تایید کرد: درخواست آرژانتین از عربستان در مورد بازداشت دو مقام ایرانی در دست اقدام قرار دارد.

در جریان بمب گذاری مرکز یهودیان بوئنس آیرس (آمیا) در هجدهم ‬ژوئیه 1994 بیش از 85 نفر جان باختند و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

پرونده بمبگذاری در ساختمان آميا يک بار به صدور حکم جلب برای مقامات ايرانی منجر شد اما پس از آنکه قاضی رسيدگی کننده به پرونده به تخلفات متعددی متهم شد و ترديدهايی در مورد صحت مدارک مطرح گرديد، پرونده مختومه اعلام شد.

اين پرونده پس از مدتی بار ديگر گشوده شد و به جايی رسيد که دادستان کل آرژانتين حتی اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ولايتی را که هنگام وقوع حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بودند، در طرح‌ريزی بمب گذاری در بوئنوس آيرس متهم دانست و برايشان حکم جلب صادر کرد.

جمهوری اسلامی ايران بارها اتهام دخالت در این حادثه را رد كرده و در واکنش به اقدام مقام‌های قضايی آرژانتين برای مسئولان رسيدگی کننده به اين پرونده، حکم بازداشت صادر کرده است.
 
برگرفته از خبر گزاری عصر ایران با دخل و تصرف
 
سلامتی حی منتظر (عج) صلوات
نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 0:56 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت فاطمه الزهرا (س) و معمار بزرگ انقلاب خمینی کبیر (قدس سره) را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت میگوییم.

در هفته های اخیر جار و جنجال نشریات مدعی اصلاح طلبی در انعکاس جوابیه های مستند و مستدل دبیر خانه شورای عالی اطلاع رسانی دولت وارد فاز جدیدی شد، به گونه اي كه مي توان گفت اين دست نشریات در سراشيبي سقوط اخلاقي  مسابقه ماراتني را با با يكديگر عليه دولت بكار  بسته اند!! اين در حالي است  كه گردانندگان اصلي اين روزنامه ها هيچ گونه راي و پايگاهي اجتماعي در ميان مردم ندارند و در انتخابات اخير مجلس شوراي اسلامي بي وزني آنها بيش از پيش مشخص شد.

 علي اصغر كاشاني ، كارشناس امور حقوقي در اين باره مي گويد« برخی از نشریات دوم خردادی به باج خواهی و حتی زورگیری علیه دولت روی آورده اند و از تمامی تاکتیک ها و روش های جنگ روانی موسوم در دنیای غرب استفاده می کنند؛ اين در حالي است كه قانون به خوبي همه خط و خطوط را مشخص كرده.يكي از همين اهرم هاي نظارتي، هيات نظارت بر مطبوعات است ، كمترين انتظار مردم نيز در اين باره اين است كه اين هيات در برابر باج خواهي ، شانتاژ خبري و مظلوم نمايي چنين رسانه هايي بايستد.»

وی می گوید:« یکی دیگر از اهرم های ناظر بر کارکرد رسانه ها مدعی العموم است. حال این سوال مطرح است که با وجود این همه تخلف آشکار علیه دولت منتخب مردم، چرا مدعي العموم سكوت كرده و كي اين سكوت شكسته خواهد شد و از طرفي دولت اصولگرا چرا تا اين حد ميدان را براي جولان دادن چنين نشريات زرد باز گذاشته است؟»

این کارشناس امور حقوقی به حق مردم اشاره میکند و میگوید :«شاید دولت بگوید که از حق مردم صرف نظرکنیم که باید گفت این مسئله نه تنها دفاع از حق دولت بلکه دفاع از حق و حقوق و رای و انتخاب مردمی است که دولت را برگزیده اند، به بیان دیگر شاید بگوییم دولت از حق خودش می گذرد و علیه هتاکان مواضع قانونی اتخاذ نمیکند اما مردم از حق خودشان نمی گذرند، چرا که مردم این انتظار را دارند دولت تکلیف این موضوع را به درستی روشن کند.»

اما واقعیت امرچنین است که نشریات دوم خردادی حتی حاضر نیستندبا دولت ،حداقل مهربانی مثل یک شهروند عادی برخورد کنند ، بلکه در یادداشت ها، گزارش ها، تیتر ها،سوتیتر ها و حتی ستون تلفن های مردمی تمام تلاش خود را علیه دولت و دستاورد های آن و سیاه نمایی به کار گرفته اند . در این میان تدابیر دولتمردان برای مقابله جدی و ریشه ای با این معضل امری حیاتی و ضروری به نظر می رسد.

برای اطلاع از دیدگاه های دبیر شورای اطلاع رسانی دولت با احسان جهاندیده به گفتگو  پرداختیم.            

وی ضمن بیان اینکه نمی خواهیم عرصه را بر مطبوعات تنگ کنیم ، ميگويد؛

« یکی از سیاست های ما این  است که عرصه مطبوعات را تنگ نکنیم حتی اگر رسانه ها منتقد دولت باشند، اما آنچه كه در حال حاظر شاهد آن هستيم اين است كه احساس مي شود برخي از مطبوعات به صورت آگاهانه برخي اطلاعات و اخبار را وارونه جلوه ميدهند و اخبار نادرستي را در جامعه رواج ميدهند؛ نمونه  بارز آن هم در نحوه پوش خبري انحلال هيات امناي حساب ذخيره ارزي بود. اصل اين خبر را كه مصوبه دولت بود خودمان منتشر كرديم و مساله زياد مهمي نبود، يعني اين انحلال به اين دليل  صورت گرفت كه بتوان سرعت تصميم گيري را بالا برد و وظايف اين هيات امنا به كارگروه هاي مهمتري سپرده شد و اين مساله معضلي بود كه دولت هاي قبل  نيز با ان دست به گريبان بوده و  بودند؛ اما برخي از مطبوعات به شكل ديگري  اين خبر را عنوان كردند و حتي با برخي از نمايندگان اصولگرا  مجلس نيز مصاحبه كردند و گفتند دولت حق انحلال اين هيات امنا  كه مصوبه مجلس است را ندارد ؛ اين در حالي است كه اين مساله ربطي به مجلس ندارد و تصويب كننده اصلي دولت است، اما رسانه ها كوشيدند اين موضوع جزئي را به سوژه اي مهم عليه دولت جلوه دهند و به تهيه گزارش و تحليل  هاي غير واقعي بپردازند.»

دبیر شورای اطلاع رسانی  دولت در ادامه می گوید:« برخی از مطبوعات خصوصا دوم خردادی ها برخلاف ادعایی که دارند و معتقد به شفاف سازی و رعایت قانون ودمکراسی هستند عمل میکنند، به عنوان مثال در جوابيه هايي كه برايشان ارسال مي كنيم ميگويند چرا تيتر مي زنيد، اين در حالي است كه حتي در قانون مطبوعات هم چنين نيامده كه بگوييد پاسخ دهنده حق انتخاب تيتر را ندارد، از همين رو انتخاب تيتر و رو تيتر  هم حق قانوني دولت است، به هر حال برخي از همين دست نشريات پر مدعا به جاي اينكه به اشتباه خود پي ببرند و آن را بپذيرند متاسفانه به موج آفريني عليه دولت مي پردازند و حتي در درج جوابيه نيز رعايت انصاف را ندارند.»

دبیر شورای اطلاع رسانی دولت در پاسخ به این سوال که آیا عملکرد هیات نظارت بر مطبوعات را می پسندید یا خیر می گوید:« در این زمینه اطلاع چندانی نداریم و نمی دانیم هیات نظارت چه عملکردی داشته و چه کار کرده است و اینکه به نشریات متخلف تذکر می دهد یا خیر ؛ اما قطعا اگر هيات نظارت خوب عمل مي كرد به اينجا نمي رسيديم و اين چنين نشريات بي محاباعليه دولت و دستاورد هاي آن موضع نمي گرفتند.»

از جهاندیده  پرسیدیم که چرا دولت در برابر شارلاتینیزم مطبوعاتی نمی ایستد و شکایتی قانونی علیه نشریات زردی که به شایعه پراکنی علیه دولت می پردازند ندارد؟ پاسخ این مسوول چنین است: «هنوز به جمع بندی نرسیده ایم که آیا شکایت از آنها مفید است بلکه معتقد به اطلاع رسانی صحیح و صریح هستیم؛حال اگر برخي از اين رسانه ها حريم و حرمت خود را نگه نمي دارند ، بايد با آنها برخورد شود اما اينكه دولت مستقيما به عنوان شاكي وارد عمل شود ، تاكنون چنين تصميمي گرفته نشده است.»

جهاندیده می گوید: « شورای اطلاع رسانی دولت موظف به انتشار اخبار صحیح هیات دولت در نشریات است ، خال اگر نشريه اي خلاف آنچه كه اتفاق  افتاده را چاپ و منعكس نمايد قطعا با پاسخ قاطعانه ما روبرو  خواهد شد.»

باید دید که این چنین هجمه های با چه برنامه ربزی ایی و چه اصولی  بر علیه دولت صورت می گیرد 

سلامتی حی منتظر عج صلوات

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 10:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت بانوی دو عالم بر تمامی عاشقان

اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت باد.

در این جهان مادی هر کس برای اینکه بتواند زندگی خود را حفظ کند باید دست به تلاش هایی بزند. حال چه این زندگی سیاسی باشد یا زندگی اجتماعی یا اینکه زندگی اقتصادی.اما مهمتر از آن ها این است که انسان بتواند شرایط را طوری فراهم آورد تا تلاش ها، از لحاظ عمومی موجب رفتار سوئی نشود.

ابتدا این را نباید از نظر دور کرد که ممکن است بعضی ها از کاه کوه بسازند یا اینکه مسئله مهمی را چنان کوچک جلوه دهند که دیده نشود این مقدمه ای بود برگفته ها و صحبت هایی که در ذیل خواهد آمد.

طی چند روز اخیر صحبت هایی از رییس جمهور فعلی و سابق ایران سر زد که موجب فشار های فزاینده ای نسبت به این دو شد.

مورد اول

جناب آقای خاتمی رییس جمهور ۸ سال اصلاحات مملکت ما در سخنرانی همسو با تبلیغات منفی رسانه های آمریکایی و صهونیستی علیه کشورمان در جمع دانشجویان گیلان تلویحا نظام جمهوری اسلامی را متهم ساخته بود که با بدست گرفتن اسلحه در حال خرابکاری دردیگر کشور هاست.

این اظهارات عمیقا مورد استقبال محافل غربی که این روز ها به دنبال بهانه اي براي متهم ساختن ايران اسلامي هستند قرار گرفت و آنها در حالي كه از عرضه هرگونه شاهد و قرينه اي براي اثبات اتهامات خود عليه كشورمان ناكام مانده اند، با ذوق زدگي سخنان خاتمي را مويد دروغ پراكني هاي خود يافتند و به بسط و بازتوليد سريع آن پرداختند و به آن استناد کردند.

این در حالی بود که بنیاد باران ــ که در اوایل  تاسیس  با بودجه دولتی و از بیت المال برای اهداف افراد مورد نظر خود استفاده می کرد ــ سعی در روتوش کردن و سر پوش گذاشتن  بر این موضوع شد و از موضع دفاع از حرف های خاتمی بر آمد.البته در جوابیه این بنیاد حتی کلمه ای در این باره که چرا اتهامي نابجا و ناروا به نظام مقدس جمهوري اسلامي وارد آورده و در اوج بهانه جويي دشمنان، آب در آسياب آنها ريخته، نگفته و صرفا به تلاش ناكام ،براي نشان دادن مشابهت ميان سخنان رئيس خود با كلام مبارك امام(ره) پرداخته است.

البته این که جناب آقای خاتمی خواسته یا نا خواسته بر علیه امنیت ملی ایران این کار را انجام داده است شکی نیست، اما آقای خاتمی با ۸ سال ریاست جمهوری کشور پهناور ایران و سابقه به قولی علمی در چنین شرایط حساسی حرف زدن اینچنینی جز در خدمت دشمن چیز دیگری را به اذهان متبادر نمی کند.

در ضمن نیازی نیست آقای خاتمی به صورت ریا وارانه از افکار امام امت(ره) دفاع کنید چون  در دولت شما بسیار بودند کسانی که به جایگاه امام (ره) و رهبری حمله کردند که حتی می گفتند افکار امام (ره)از رده خارج شده است و به عصر گذشته تعلق دارد و شما هیچ گونه دفاعی نکردید .

اگر تمامی حرف های شما درست باشد و ایران ــ احمدی نژاد ــ به دیگر کشور ها به جای انقلاب بمب صادر میکند ـــ که قطعا این موضوع زایده تخیلات شما ست  به طوری که جدیدا آمریکا اعتراف کرده که اشتباهی رخ داده و از نشان دادن آن سلاح ها به خبر نگاران جلوگیری نموده است ــ شما باید در چنین اوضاعی و از تریبون عمومی  این حرف ها را زده تا دستاویزی برای هجوم  همه جانبه  سردمداران  غرب و خصوصا محافل صهیونیستی  باشد . هر چند، که از دید مثبت به این موضوع نگاه کرد  نمی توان ارتباط صحبت های شما و هجوم غربی ها را پنهان کرد یا با دید دیگری نگریست .

این را بدانید که مردم مملکت ما آگاه ترین افراد جامعه به اوضاع سیاسی مملکت خود هستند و از نظر نباید این را دور کرد که ماه پشت ابر پنهان نخواهد ماند. آقای خاتمی ماه هیچ وقت پشت ابر نمیماند بالاخرع یک روز پدیدار خواهد شد.

مورد دوم

احمدی نژاد رییس جمهور ایران اسلامی در سخنانی اظهار داشت که امام زمان (عج) جامعه ماــ تمامی جهان ــ را مدیریت می کند .

همزمان با این سخنان هجم وسیعی از تهمت ها و افترا ها به احمدی نژاد زده شد که میتوان از آنها به منسوب کردن ایشان به فرقه ضاله حجتیه اشاره کرد.

البته نباید بر مخالفان خرده گرفت زیرا آنها با گفته احمدی نژاد درباره امام زمان (عج)مخالف نیستند بلکه با خود ایشان مشکل دارند.

اظهار تاسف من برای  کسانی است که به بهانه مخالفت با دولت ، مباني اعتقادي را  زير پا مي گذارند.

امام جمعه مشهد مقدس با اظهار تأسف از افرادي كه به بهانه مخالفت با دولت و بعضاً به نام اصولگرايي، مباني اعتقادي را نيز زير پا مي گذارند، سخنان رئيس جمهور در جمع طلاب و روحانيون مشهد مقدس را جزء مباني اعتقادي شيعه خواند.

آيت الله علم الهدی در گفتگو با رجانیوز، با طرح این سؤال که اگر وجود مقدس امام زمان(عج) جهان را مدیریت نمی کند، پس چه امامتی بر ما دارد؟، افزود: "اگر اینطور باشد که دست امام زمان بسته و او گوشه گیر است."
وي با اشاره به اين عقايد انحرافي ادامه داد: "اين افراد امام زمانی را معرفی می کنند که هیچ كاری به كار دنيا ندارد و فقط در پس پرده غیبت نشسته است. داستاني هم درست کرده اند که حضرت در جزیره "خضراء" که جزیره ای خوش آب و هوایی است، به همراه خانواده مشغول زندگی هستند و دیگر کاری به کار مردم ندارند که چه بلايا و کشتارهايي بر سرشان می آید. همانجا نشسته و منتظر است تا یکباره خداوند بخواهد و ظهور کند و با قدرت غیبی، همه دستگاه های کفر را از کار بياندازد و بر جهان مسلط شود."

امام جمعه مشهد با رد اين عقايد خاطرنشان كرد: اگر امام زمان(ع) اینگونه بود، طبیعتاً باید همان روز اول پس از غيبت، ظهور می كرد، چراكه امام زمانی که می خواهد یک مرتبه و با یک امداد غیبی، همه دنیا را به هم بزند و بر همه جا مسلط شود، روز اول هم می توانست این کار را انجام دهد. پس چرا همان هنگام این کار را نکرد؟

وي اضافه كرد:" در حمله مغول این همه سفاکی ها صورت گرفت، در جنگ جهانی اول و دوم این همه انسان کشته شدند، در حال حاضر حجم وسيعي از کشتار در دنيا صورت می گیرد، در حاليكه اگر امام زمان همان روز اول پس از غيبت ظهور می کردند، هيچ يك از این جنایات اتفاق نمی افتاد."

علم الهدي با طرح اين سؤال كه "اگر بنا بود امام زمان در آینده تشريف بياورند و اكنون هیچ نیازی به ايشان نیست، اساساً چرا ما امام 1200 ساله بايد داشته باشیم؟"، ادامه داد: "اگر امام زمان(ع) امروز جهان را مدیریت نمی کنند و در تحولات جهانی و در مدیریت نظام ما نقش ندارند، چه احتیاجی به ايشان هست؟ با اين نگاه خداوند مي توانست همان روزی که روز ظهور است، امامي خلق کند تا دنیا را اصلاح نماید. چرا پسر امام حسن عسکری(ع) این قدر بايد در پس پرده غیبت بماند؟"


وي با تأكيد بر اينكه "ولايت كليه امام عصر(ع) بر تمام شئون عالم جزء مبانی اعتقادی ماست، اظهار داشت: اساساً زمینه ظهور را خود حضرت مهیا می کنند و حوادث جهان را جهت می دهند."

امام جمعه مشهد با اشاره به الطاف امام زمان بر انقلاب اسلامي از روز اول پیروزی گفت: "رجعت امام(ره) از پاریس به ایران با عنایت امام زمان(ع) بود. شهید مطهری نقل می کردند که جمعه شبی به امام زنگ زدم و عرض كردم كه تمام فرودگاه ها را بسته اند، پدافندها مجهزند و در صورتي كه به ايران بياييد، هواپیما را می زنند. شورای انقلاب هم تصمیم قطعی گرفته است كه شما نیایید و این سفر را به تعویق بیاندازید. امام جواب دادند امروز صبح جمعه به آقا امام زمان متوسل شده ام و بعد تصمیم خود را گرفته ام و به هر نحو ممکن روز یکشنبه (12 بهمن) می آیم."

وي با ذكر نمونه ديگري از الطاف امام زمان ادامه داد: 21 بهمن درحالیکه انقلابيون از هر نوع تصمیمی مستأصل شده بودند، امام فرمودند" مردم از خانه ها بیرون بریزند و حكومت نظامي را بشكنند. مشهور است این دستور را امام(ره) در نتیجه توسل به آقا امام زمان(عج) صادر کردند." البته نمی گوییم که امام(ره) با امام زمان(ع) رابطه داشته اند بلكه حضرت عنایت فرمودند و القا کردند.

وي با تأكيد بر اينكه "اگر بگوییم سخنان آقای احمدی نژاد درست نیست، معتقد به امام زمان بیکاره ای شده ایم که باید در جزیره خضرا و بحر ابیض پیدایش کرد"، گفت: "در اين شرايط، ناداني هم پیدا مي شود و مي گويد که جزیره خضراء و بحر ابیض همان مثلث برموداست و بعد هم آمریکاییها مثلث برمودا را کشف می کنند و می گویند اینجا امام زمانی نیست."

وي در واكنش به ادعاي يك نماينده بازمانده از ورود به مجلس هشتم مبني بر اينكه "اگر آقاي واعظ طبسي در آن جلسه بود، اجازه بيان چنين اظهاراتي را نمي داد"، ضمن اظهار تأسف از اين اظهارات افزود:" عده ای که نام خود را اصولگرا گذاشته اند، برای مبارزه با دولت و احمدی نژاد حاضرند مبانی اعتقادی را زیر پا بگذارند. اين چه ادعايي است؟ يعني اگر آقای طبسی در آن جلسه بود، در جواب آقای احمدي نژاد می گفت امام زمان در مدیریت نظام دخالتی ندارند؟ یعنی می خواهید از آقای طبسی یک آدم غیرمعتقد به وجود مقدس امام زمان(ع) بسازید؟"

علم الهدي با اشاره به اينكه برخي اساساً عقيده اي به امام زمان ندارند، درباره اظهارات يكي از وابستگان به جريان سياسي دوم خرداد مبني بر اينكه امام عصر(ع) تا 500 سال ديگر هم ظهور نمي كنند، تأكيد كرد: "لعن الله الوقاتون. خدا كساني را كه وقت تعيين مي كنند، چه براي آمدن و چه نيآمدن حضرت، لعنت مي كند."

وي با اشاره به اينكه برخي گروههاي سياسي در رقابتهاي خود تا شرك به خدا نيز پيش مي روند، اظهار داشت:" سال گذشته يكي از اينها گفت ما ليبرال دموكرات هستيم. ليبرال دموكراسي به معناي شرك است چراكه اصل اول دموكراسي حاكميت را حق مردم مي داند در حاليكه كسلمان حاكميت را حق خدا مي داند. ان الحكم الا لله."

امام جمعه مشهد در واكنش به انتقاد از رئيس جمهور درباره سخن گفتن از امام زمان(ع) اضافه كرد: "اين مسائل ناشي از ضديت با دولت است و چون دولت رقيب سياسي آنها است، اگر آقاي احمدي نژاد نعوذاً بالله به امام زمان بي احترامي مي كرد، اينها طرفدار حضرت مي شدند و حالا چون از امام زمان(ع) صحبت كرده است، اينها موضع گرفته اند."

وي ادامه داد: "اين افراد تصور مي كنند سخن گفتن از امام زمان مانند ذكر گفتن و دعا خواندن است، در حاليكه مسأله حضرت مسأله روز و زندگي ماست. اگر اعتقاد دارند كه جامعه ولايي است، در رأس جامعه ولايي امام زمان(ع) است، آيا اين منطق درستي است كه رئيس قوه مجريه از امام سخني نگويد؟"
 

علم الهدي در پايان "با اشاره به تأييدات رهبري مبني بر پرتلاش بودن اين دولت خاطرنشان كرد: جامعه، جامعه ولايي است و زير نظر ولي فقيه اداره مي شود و ولي فقيه هم ولايتش را از امام زمان(ع) مي گيرد."

خب حال باید گفته های ضد انقلاب و  ضد ایرانی جناب آقای خاتمی و صحبت های جناب آقای احمدی نژاد رییس جمهور  ایران در مورد اعتقادات شیعه به امام زمان (عج) را کنار هم قرار داد و به صورت منصفانه بررسی کرد و دید چه کسی به صورت واقعی فرزند این خاک ، این انقلاب، این دین و اسلام است. البته تمامی مردم ایران اگر به سمت و سوی خاصی جهت نداشته باشند با بنده حقیر متفق القول هستند که این صحبت های آقای خاتمی در زمره صحبت های افرادیی است که در خدمت بیگانه هستند.

خوشحال خواهیم شد نظرات شما را در باره این موضوع ببینیم .

سلامتی حی منتظر (عج) صلوات

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بسمه الله الرحمن الرحیم
 
وقتي رئيس‌جمهور در پاسخ به درخواست "افشاگري مافيا" از سوي مردم قم گفت: "ببينيد فردا صداي اعتراض چه كساني بلند مي‌شود." هيچ‌كس انتظار نداشت و فكر نمي‌كرد، رؤساي دو دستگاه قضاي اسلامي، به حمايت تئوريك از مافيا و در واقع فساد و مفسد پرداخته، و يكي با تكذيب صورت مسأله را پاك كند و ديگري حتي مدعي هم بشود!
 
احمدی نژاد از معدود افرادی است که فقط برای رضای خدا  و شاد کردن دل بنده خدا تلاش مینماید.
و الا چه نیازی است که رییس جمهور مملکتی تا ساعاتی بعد از نیمه شب در نهاد ریاست جمهوری کار کند.او میتواند کار های خویش را در روز ها هم انجام دهد ـــ اما حجم فعالیت های ایشان بسیار زیاد است ــ یا اینکه کارهای خویش را برگردن دیگران بیاندازد ، اما او این کار را نمیکند و خود را نوکر مردم میداند همانطور که یک خبر نگار خارجی به ایشان می گویند که قیافه شما بدرد ریاست جمهوری نمی خورد و ایشان در جواب میگویند که "بدرد ریاست جمهوری نمی خورد به درد نوکری ملت که میخورد".
 
الف. خداي را سپاس آنگاه كه اميرمؤمنان عليه السلام، امير عدل، مبنا و برنامه و راهكار اجراي عدالت علوي را اينگونه اعلان داشت كه: "به خدا سوگند بيت‌المالِ تاراج شده را هركجا كه بيابم به صاحبان اصلي آن باز مي‌گردانم، گرچه مهر همسران آنها باشد يا با آن كنيزاني خريده باشند. زيرا در عدالت گشايش براي عموم است، و آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براي او سخت‌تر است"، سازمان بازرسي كل كشور و سازمان ثبت وجود نداشت، تا بر اساس قوانين!؟ و مقررات يعني "بروكراسي" در "مدرنيته فريبكار و دين‌ستيز" آن حضرت را به چالش بگيرند. و رئيس سازمان بازرسي با اعلان "تكذيب مي‌كنم"، و ديگري با درخواست "ادله و سند و ..." مولاي متقيان علي عليه السلام را نه تنها به عقب‌نشيني مجبور كنند، بلكه در تطهير فساد و مفسد و مافيا كوشش نموده، اتهام "تشويش اذهان عمومي" را متوجه آن وجود مقدس بنمايند! اعوذ بالله من الشيطان رجيم.

ب. وقتي رئيس‌جمهور در پاسخ به درخواست "افشاگري مافيا" از سوي مردم قم گفت: "ببينيد فردا صداي اعتراض چه كساني بلند مي‌شود." هيچ‌كس انتظار نداشت و فكر نمي‌كرد، رؤساي دو دستگاه قضاي اسلامي، به حمايت تئوريك از مافيا و در واقع فساد و مفسد پرداخته، و يكي با تكذيب صورت مسأله را پاك كند و ديگري حتي مدعي هم بشود!

ج. اين مقاله ممكن است علاوه بر تخريبگري، مشكل‌سازي هم براي اين‌جانب پيش بياورد. "چرا"ي آن به "واقعيت وجود مافياي كثيف بر مي‌گردد." اما چگونگي آن، فتنه تخريبگري است كه در واژگونه‌سازي مطالب و تحريف آن هنرنمايي مي‌كند. توضيح آن كه در تخريب‌گري‌هاي مافيايي همواره نام حضرت آيت الله شاهرودي را در كنار اسامي هاشمي، خاتمي، قالي‌باف، ضرغامي و ... قرار داده، به دروغ مرا منتقد و معترض يا به قول مافياگران تخريب‌گر ايشان معرفي كرده‌اند. در حالي كه نه تنها يك مورد نمونه در دست ندارند، بلكه اين تاكيد كه بنده در مواقع ضروري بر شخصيت محترم و اميدواركننده حضرت آيت الله شاهرودي در سوق قوه قضائيه، به سوي قوه عدليه حقيقي تصريح داشته‌ام در نوشته‌هاي پيشين موجود است، و اينك نيز تاكيد مكرر مي‌شود.

د. اگر در سكولاريسم اسلامي؟! يا همان اصلاح‌طلبي منافقانه و برانداز در جهان اسلام "قوه مجريه" و "قوه مقننه" با سبك و سياق امروزي، يافت نشود، اما "قضاي اسلامي نماد حاكميت اسلام و قرآن"، و كمال مطلوب ساختار سياسي اسلامي است. قضاوت‌هاي اميرمؤمنان عليه السلام چه در 25 سال غصب ولايت، و چه 4 سال رهبري بي‌بديل آن حضرت در طول تاريخ، مسلمان و كافر را به گواهي و تمجيد و ستايش بر انگيخته است.

آيا مي‌توان در نظام اسلامي، از اين قوه انتظار نداشت با فساد و مفسد و مفاسد به مبارزه برخيزد، و در راه اجراي عدالت نسبت به ويرانگران اقتصادي مهربانانه برخورد كند، و در نهايت "توجيه‌گر" يا "تطهيركننده" فاسدان و مفسدان باشد، چرا كه سركردگان آن در كاخ‌هاي آهنين نشسته‌اند؟!

هـ. رئيس‌ بازرسي كل كشور با نفي وجود مافيا به خيال خود صورت مساله را پاك كرد. آيا اين امر برازنده مسؤوليت اوست، يا از لباس روحاني وي توقع مي‌رود؟ اين رئيس "چه چيز" را، به "چه علت" و با "كدام هدف" نفي مي‌كند؟ واقعيت را؟! و آيا اين نفي اگر نسخه شفابخش براي مافياگران باشد، اسلام و نظام اسلامي و ملت ايران را درد خواهد بود، يا درمان؟! آيا اين نفي واقعيت، حيثيت و آبروي نظام اسلامي و روحانيت را در معرض اتهام قرار نمي‌دهد؟

و. گفته‌هاي رئيس سازمان ثبت، درخور تعمق نيست، زيرا در نهايت به عدم اطلاع وي از اسناد و اداره تحت امرش باز مي‌گردد. خدا كند به هر دليلي رئيس بازرسي و رئيس سازمان ثبت تغيير شغل بدهند، و جانشيناني با فراغت و فرصت و جرأت بيابند تا ...

ز. براي رعايت انصاف و كمك به اين دو رئيس فقط چند نمونه ناچيز اما آشكار يادآور مي‌شود تا آنها بدانند كه "ملت مستند و مستدل" شعار "مرگ بر مافيا" را سر داده است:

1. مؤسسه فرهنگ و توسعه كه با ثروت 700 ميليارد‌توماني، توسط دو تن از فرزندان يك وزير امنيتي دولت خاتمي و استفاده از دوستي پدر با برخي از مسؤولان ديوان عدالت اداري، به تملك شخصي آنها درآمده است. اين مساله يعني "روال قانوني و ثبتي مافياگري"!! در فاصله چهارم تير تا 12 مرداد 84، بدون رعايت هيچ‌گونه مقدمات قانوني مؤسسه 700 ميليارد توماني را ناگهان از دولتي بودن به خصوصي شدن تغيير ماهيت داده است. البته در وزارت ارشاد دولت نهم با پيگيري بسيار، طفره رفتن و عدم تمكين متخلفان از جمله آقاي وزير دولت سابق به قانون، با تصميم به شكايت از اين افراد به دستگاه قضايي، درصدد استيفاي حقوق ملت برآمد. (روزنامه ايران 13/8/85)

2.ماجراي بورس فلزات كه با ايجاد تسهيلات خاص و رانت‌خواري يازده نفر، سالانه حدود 3 هزار ميليارد تومان خريد و فروش مي‌شود، از ديگر ماجراهاي هزار و يك شب مافياي هميشه در قدرت است. اين 11 نفر درآمد سالانه‌اي به مبلغ حدود 26 ميليارد داشته‌اند. (هفته‌نامه يالثارات 15/ 9/ 85)

3. محاكمات خارجي در ارتباط با رشوه‌گيري "مهدي هاشمي" فرزند "هاشمي رفسنجاني" با نام مستعار "جونيور" از يك شركت نروژي، يك نمونه بسيار ناچيز است؟! در اين قرارداد نفتي كه از سوي شركت نروژي "استات اويل" در سال‌هاي 81 و 82 منعقد شده مبلغ رشوه دريافتي 5.200.000 دلار بوده است. در محاكمه دوم مبلغ رشوه بسيار ناچيزتر شده!!، و رشوه 15 ميليارد و 300 ميليون تومان گرفته شده است. (هفته‌نامه همت)

البته رشوه دهنده در دادگاه‌هاي كشورهاي كافر محكوم و مجازات شده است، اما در ايران اسلامي رشوه‌گيرنده نه جزو مافيا محسوب مي‌شود كه از نظر رئيس بازرسي وجودش نفي مي‌گردد، و نه مستنداتي در سازمان ثبت دارد و گفتن اين مسايل مصاديق تشويش اذهان عمومي و ... است. جالب است كه "وزير" يا "وزارت نفت" اين دوران از سوي قوه قضائيه "پاك‌ترين" يا "سالم‌ترين" اعلان شد!!

4. موردي كوچك به اندازه "ذره" هم مربوط به بنياد باران به رياست محمد خاتمي است، كه در حاكميت رئيس‌جمهور جديد هم، به روال سابق كارهاي اقتصادي را دنبال مي‌كند، البته در سطح داخلي و بين‌المللي از آن جمله قرارداد با "مترو تهران" است كه در يك قرارداد، تمام امتياز داخل مترو را بدست آورده و اين فعاليت نخبه‌گرايانه با رابطه حسين مرعشي و مديريت محسن هاشمي بر مترو تهران روي داده است. اين امر بدون برگزاري مناقصه صورت گرفته، در حالي كه 530 شركت تبليغاتي با قدمتي بعضا 20 ساله درخواست داده بودند. (هفته‌نامه صبح صادق 10/ 2/ 86)

5. مافياي سيگار كه يك نماينده مجلس هفتم با شاهكار مسؤوليت‌پذيرانه نفي كامل آن را اعلان داشت خبري دارد. "... فرد مورد اشاره رئيس‌جمهور در مورد مافياي قاچاق سيگار يك فرمانده سابق نظامي است كه با العقيلي قاچاقچي سيگار نيز رابطه دارد. گفته مي‌شود فرد مورد اشاره رئيس‌جمهور كه عضو يك مجمع نيز مي‌باشد قاچاق سيگار مارلبرو به ايران از طريق شركت الراشدين امارات را در دست دارد."

ح. سخن آخر آن كه:

خدا را! خدا را! كه براي مطامع دنياي دو روزه، يا براي خويشاوندي مافياي بيست و چند ساله، يا براي تخريب مناديان عدالت يا براي امور مشابه، فساد و مفاسد و مفسداني كه جز در حركت مافيايي امكان عمل، حيات و بقا ندارند را در حريم امن ضدخدايي قرار دهيم! همه ما در پيشگاه خداوند پاسخ خواهيم داد روزي كه لايمكن الفرار من حكومته.

ط. پيشنهاد مي‌شود به منظور آگاهي از وجود مافيا اين غده سرطاني يا اژدهاي هفت سر با عمري بيست و چندساله و نيز ديدن اسناد و مدارك آن توسط رئيس كل بازرسي و رئيس سازمان ثبت:

اول. اين دو نفر يكي دو روز در خيابان‌هاي تهران و ديگر شهرها به ميان مردم بروند. در اين صورت قشرهاي مختلف "نام و نشان"،‌ "نوع عمل"، و اموال منقول و غيرمنقول مافياگران را نه تنها براي آنها اعلان خواهند داشت، بلكه به ميزان دسترسي، به آنان نشان خواهند داد.

دوم. بسياري از افراد اين مرز و بوم نشاني اموال منقول مافياگران را در ديگر كشورها نيز به اين مسؤولان قوه قضائيه اظهار داشته، كمك مؤثري در پيگيري عدالت از سوي "قوه عدليه" خواهند نمود.

سوم. با برپايي يك رفراندوم ملي، نظر عموم ملت با هر نگرش و عقيده و سليقه نسبت به وجود واقعي مافيا خواسته شود. نتيجه اين رفراندوم نه تنها واقعيت وجود مافيا است، بلكه سهل انگاري، مسامحه‌كاري، مصلحت‌گرايي، و بي‌راهه رفتن از مسير عدالت قرآني و شيوه علوي را از سوي مسوولان مربوطه اعلان مي‌كند.

امید است مسئولین مملکت ما از ایشان ـــ (احمدی نژاد) ـــ یاد بگیرند برای مردم زندگی کنند.

سلامتی مولا صاحب الامر عج صلوات

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بسمه الله الرحمن الرحیم
 
چرا احمدی‌نژاد را اینقدر می‌کوبند؟

 

 

1_ دولت احمدی‌نژاد دوسال و چند ماه از عمرش نمی‌گذرد، شاید از مهمترین کارهای دولت احمدی‌نژاد بحث هسته‌ای باشد، سیاست این دولت نسبت به دولت خاتمی که حالت تدافعی داشت به حالت تهاجمی تبدیل شد که هر چند کشور را با دو قطعنامه روبرو کرد، اما برای کشور مزایایی هم داشت که یکی از آنها خارج شدن از حالت انفعالی بود که بر این قضیه حکم فرما بود و باعث شد که همین الان ما 3000 سانتریفیوژ فعال داشته باشیم و تکیه بر برخورد منطقی در این قضیه سبب شد که حتی سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را به اعتراف بکشاند که ایران دنبال سلاح هسته‌ای نیست، البته نباید تمام این موفقیت را به دولت احمدی‌نژاد نسبت داد ولی تفاوت تیم احمدی‌نژاد و تیم خاتمی در قضیه هسته ای و نیز وجود مجلس اصولگرا نسبت به مجلس اصلاح طلب کاملا روشن است چرا که یادمان نرفته است که همین مجلس اصلاح طلب بود که تا آستانه تصویب پروتکل الحاقی هم پیشرفت، پروتکلی که به آژانس اجازه می‌دهد از هرجا و هر نقطه‌ای که می‌خواهد بازدید کند و از هرکسی در هر مقامی که باشد بازپرسی نماید، در حالیکه مجلس اصولگرا با تمام قدرت و با حمایت از سیاست تهاجمی و منطقی دولت احمدی‌نژاد دست دولت را برای خروج از NPT هم باز گذاشت!

 

2_ موضوع دیگری که در دولت احمدی‌نژاد نمود داشت را می‌توان گرانی مسکن عنوان کرد، ولی علت این

گرانی مسکن تا چه حد می‌تواند به دولت احمدی‌نژاد برگردد؟ قصد این را ندارم که کارهای کارشناسی نشده دولت و وامهایی که در سطح سه میلیون و ده میلیون داده شد  و پولی که توسط دولت وارد بازار شد را مقصر ندانم ولی آیا واقعا علت اصلی همین بوده است، جریان چند صد میلیارد تومانی که بانک پاسارگارد با اشاره جریان مقابل وارد جریان مسکن کرده است را می‌توان نادیده گرفت!

 

3_موضوع دیگر در دولت احمدی‌نژاد مساله سهمیه‌بندی بنزین است، برخلاف نظر همه کسانی که در جریان مقابل این دولت را از نوع پوپولیستها می‌خوانند واقعا اگر احمدی‌نژاد و دولتش هدفشان حفظ قدرت با جلب رضایت مردم می‌بود نباید به این امر تن می‌داد واین بر سکّان داران دولت روشن بود  که با اجرای سهمیه بندی بنزین ممکن است ریزش آراء داشته باشند اما با این وجود تن به این کار دادند وهمان طور که شاهد بودیم جریان مقابل دولت هم کمال استفاده را از این قضیه برد مانند ارسال پیامک بگیر تا بحثهای متناقض در مطبوعات و تریبونها  که هنوز هم شاهد آن هستیم!

البته در اینجا هم انتقاداتی به دولت وارد است و هم نیست از آن جمله تهیه مقدمات اینکار بود که از این جهت بعضی انتقادات وارد نیستند که شاید کارهای زمین مانده دولتهای قبل بوده!  ولی در کل همه میدانیم بحث سهمیه بندی بحثی لازم و ضروری بود.

اما بریم سراغ جریان مخالف، زمان دولتهای قبلی اگر می‌گفتی جریان مقابل، طیف تا حدودی روشن بود مثلا جریان مقابل هاشمی در زمان دولتش، جریان روحانیون مبارز و روزنامه سلام و مجاهدین انقلاب اسلامی  و... بودند و زمان خاتمی هم جریان مقابل تا حدودی شفاف بود و مشخص بود که راستی‌های اون موقع مثل روزنامه رسالت و موتلفه اسلامی و... مخالف بودند اما در این زمان نقش جریان مخالف را چه کسانی ایفا می‌کنند؟

یادم هست در هفته‌ای که انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم به دور دوم کشیده شده بود و انتخاب بین آقای هاشمی و احمدی نژاد قرار گرفته بود یکی از روزنامه‌ها تیتر زده بود که "اتحاد ملی برای حمایت از هاشمی"  و کار به جایی رسیده بود که حتی نهضت آزادی  و بی‌بی‌سی هم تحریم انتخابات را  کنار گذاشته بودند و به حمایت از هاشمی مردم را دعوت به شرکت در انتخابات میکردند!

این همه حمایت از هاشمی در اون موقع از روز بعد از انتخاب احمدی‌نژاد تبدیل شد به تخریب احمدی‌نژاد! البته جدا از انتقادهای منصفانه که قصد بد شمردن آنها را ندارم ولی شدت تخریب خیلی بیشتر از این گونه انتقادهاست. حال جریان مقابل این دولت چه کسانی هستند، از اصلاح‌طلبان تا اصولگرایان تا طیفهایی مثل قالیباف و سایت تابناک که به اصطلاح اصولگرای اصلاح طلبند تا خارج نشینان مخالف و... خلاصه از هر طیف و گروهی را می‌توانید در درون این جریان مقابل ببینید اما چرا ؟ چه خصوصیتی در دولت احمدی نژاد و شخص او وجود دارد که اینهمه دشمن برایش درست کرده؟

عدالت محوری و مردم گرایی و گرو گذاشتن حیثیت خود برای پیشرفت کشور چیزهایی است که در دولت احمدی‌نژاد مشهود است آیا اینهاست سبب اینهمه تخریب و توهین و دشمنی؟

اکنون که ماهی چند تا انتخابات مجلس نمانده این تخریبها کم‌کم به اوج خود می‌رسد با این هدف که  شاید بتوانند رایی را برای حزب و گروه خود جمع کنند.

در این مجموعه از هیچ کس اگر توقعی نبود از آقای هاشمی با این سابقه‌ای که در ذهنمان از وی جاری بود توقع انصاف می‌رفت، در جریان پرونده موسویان و کلا جریان هسته ای، ایشان رفتاری بس غیرقابل انتظار از خود نشان دادند که گلایه‌ها و سوالهای بسیار در ذهن به همراه آورده است، دوستی میگفت موسویان و جریان هاشمی برای این اینکارها را کرده‌اند که خوششان نمی‌آمده قضیه هسته‌ای به نام احمدی‌نژاد تمام شود، با خود گفتم بر فرض این موضوع درست باشد یعنی به نام کی تمام  شدن اینقدر ارزش دارد که برای جلوگیری از آن مصالح کشوری را که اینقدر برای حفظش هزینه داده‌ایم قربانی کنیم و دست دوستی به بیگانه بدهیم؟!

 

سلامتی مولا صاحب الامر عج صلوات

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:56 قبل از ظهر | لینک ثابت |
بسمه الله الرحمن الرحیم

سعدآباد و قتی دلتنگ یک رییس جمهور می شود...

       با نگاهي به اكثر نظامهاي چند حزبي دنيا معمولا دولتها و مجالس بعد از مدتي ، از گروهي به گروه ديگر دست به دست مي شوند و اين موضوع در كشور ما هم قبلا مصداق داشته و  خواه ناخواه و به احتمال قريب به يقين در آينده نيز وجود خواهد داشت .

 حال با اين پيش فرض لطف كنيد با هم به بهار سال ۱۳۹۲ برويم.

      فصل انتخابات رياست جمهوري نزديك است. گروههاي مختلف در حال تدارك مقدمات براي شروع تبليغات و انتخاب نامزد اصلح هستند.

       موضوعاتي مانند انرژي هسته اي  و توزيع سهام عدالت و خود كفايي در توليد بنزين و ... سالهاست كه حل شده  ولي تورم و  فساد اداري و ... وجود دارد.

      گروههاي مخالف بسيار مراقب هستند كه از اقدامات مثبت دولت سخني نگويند، تبليغات منفي و مداوم آنها تاثيرات خود را گذاشته است.

       مسئولان حزب كارگزاران به جنب و جوش افتاده اند و در يك برنامه حساب شده هنوز ادعا مي كنند كه احمدي نژاد در حد رئيس جمهور نيست و دولت تاكنون هيچ عملكرد مثبتي نداشته است . آنها كانديد مورد نظر خود را انتخاب نموده اند. بزرگان اين حزب نسبت به گروههاي ديگر به نتايج انتخابات اميدوارترند.

     اصلاح طلبان در اين مدت سعي كرده اند شعارهاي پيچيده خود را بومي سازي كنند و تمام توجه را بر نقاط ضعف دولت متمركز نمايند. آنها بيشتر روي طرح امنيت اجتماعي و سخنراني هاي رئيس جمهور و  روي مباحث و مشكلات اقتصادي و موضوعاتي مانند تحجر و پوپوليسم و ... مانور مي دهند. تبليغات چند ساله آنها نيز براي عده اي جذاب شده است. اصلاح طلبان هنوز براي انتخاب نامزد به اجماع نرسيده اند.

     شكاف بين بعضي از گروههاي اصولگرا عميق شده است  ولي گروههايي از آنها به ائتلاف مي رسند و نامزد اصلح خود را هم انتخاب مي كنند و بعضي نيز راه خود را مي روند.

    ساير گروهها نيز در تكاپو هستند ...

 چند روز ديگر بيشتر به انتخابات باقي نمانده است.

      كارگزاران و اصلاح طلبان و ساير گروههاي همفكر براي معرفي يك كانديداي واحد به اجماع مي رسند.

      تبليغات گروههاي مخالف بسيار گسترده تر مي شود و نوك پيكان تبليغات آنها حمله به دولت است.

     انباشت تبليغات در طول هشت سال و ذكر مداوم نكات منفي دولتمردان نهم جواب داده و افكار عمومي خود بخود كمتر به نكات مثبت مجريان و مسئولين توجه مي كنند و شعارهاي جديد بيشتر جذابيت دارد.


     گروههاي مخالف بعد از هشت سال تلاش و هجوم بي وقفه، به اين دوره كاملا اميد بسته اند.

       نظرسنجي ها و نظر سازي هاي متعدد توليد مي شود. در اكثر آنها محبوبيت مخالفان بالا و محبوبيت رئيس جمهور و اصولگرايان حداقل است. اين نظرسنجي ها هم بر عده اي بي تاثير نيست.

      اصلاح طلبان براي بعضي دول غربي پيغام مي فرستند و به آنها التماس مي كنند كه آشكارا و علني از آنها اعلان حمايت نكنند.

      نمايندگان كانديداي اصلاح طلبان راهي سفرهاي تبليغاتي استاني مي شوند.

 انتخابات برگزار مي شود.

      مخالفين با اختلاف اندك پيروز مي شوند. جو جامعه احساسي مي شود. شواهد حاكي از آن است كه دولت يازدهم با رويه اي متفاوت با دولت قبل حركت خواهد نمود.

     احمدي نژاد هنوز تا ساعت 12 شب در پاستور كار مي كند.

     جنب و جوش طرفداران نامزد پيروز و رايزني ها شروع ميشود.

      گمانه زني ها براي وزراتخانه ها تيتر روزنامه ها مي شود.

    اما احمدي نژاد هنوز به استانها و مناطق محروم سر مي زند.

      تصميم گرفته مي شود هر كجا و هر كس كه كوچكترين تمايلي به ديدگاههاي دولتمردان قبل دارد خلع يد شوند حتي اگر راننده يا آبدارچي باشند.

     احمدي نژاد هنوز هم پيگير امور مردم است.

 مراسم تحليف انجام مي شود.

     كاخهاي سعد آباد را دوباره آب و جارو مي كنند.

      در مدت زمان كمتر از چند ماه تمام مديران جابجا مي شوند و آب هم از آب تكان نمي خورد و كوچكترين مخالفت و اظهار نظري با مشت آهنين و شانتاژ تبليغاتي در نطفه خفه مي شود.
     تمام حركات دولتمردان قبلي به زشتي ياد و عامل مشكلات فعلي اعلام مي شود.

        دولت جديد قبل از ارائه هر برنامه اي تمام مشكلات را به گردن دولت قبل مي اندازد. حتي ترافيك و آلودگي هواي تهران و تورم و بيكاري و ....

     خبرگزاري هاي خارجي نمي توانند خوشحالي خود را پنهان كنند.

      در هفته اول، مسئولين تمام خبرگزاري ها و رسانه هاي دولتي تعويض مي شوند و كسي مخالفت و اظهار نظر نمي كند. شايد كسي جرات نمي كند.

     دوباره در تفسيرها و تحليل ها راي مردم داراي ارزش و بها مي شود.
     و...

 و اما يك سال بعد:

 تورم هنوز وجود دارد. فساد دوباره تشديد شده است.

 نزاع گروه هاي پيروز براي تقسيم قدرت شدت گرفته است.

 درب اتاق مسئولين دوباره بسته مي شود. ديگر رئيس جمهور به ميان مردم محروم نمي رود.

 سفرهاي استاني فقط شامل تابستان به شمال و زمستان هم يك سفر به جنوب مي گردد.

 ديگر به جز كيهان كسي جرات انتقاد كردن را ندارد.

 واردات دست چند نفر است اما صحبت از مافيا نيست .

بهره وامها به صورت دستوري بالا مي رود.

 قيمت دلار دستوري مصوب و ابلاغ مي شود.

كار كارشناسي كيلويي چند؟ هر چه حزب و پدر خوانده ها بگويند.

 اروپائيان عزيز و كاسترو و چاوز بدجنس مي شوند.  لباسها شيك و سفرهاي تفريحي به اروپا زنده مي شود.

و....

     و مردم،  چه زود دلهايشان براي رئيس جمهور ساده زيستشان تنگ مي شود،

    آنها دوست دارند به جاي شنيدن درباره جنبش دموكراسي خواهي و ليبراليسم اسلامي و... ،ذكر  اللهم عجل لوليك الفرج  را بشنوند.

بر گرفته از وبلاگ حامی

سلامتی مولا صاحب الامر عج صلوات

نوشته شده توسط عشق وطن د.ع در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:55 قبل از ظهر | لینک ثابت |