تبليغاتX
حماسه
حدود دو سال با این وبلاگ در دنیای اینترنت حضور داشتم، اما به دلایل گوناگون و شرایط مشکلی که بوجود آمد نتوانستم حضور خود را تداوم بخشم ولی این قصد را دارم که با قدرت هر چه تمام تر بمانم.

نوشته شده توسط داراب عادلیان در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 10:41 قبل از ظهر | لینک ثابت |

آقای احمدی نژاد چند نفر این شکلی تو کابینه شما وجود داره؟ البته این آقا هنوز به در کابینه هم نرسیده اما قطع به یقین افرادی از این دست کم نیستند.

روزنامه تهران امروز نوشت:


ايرج نديمي مشاور پارلماني وزير صنايع كه گفته مي‌شود همزمان چندين پست و سمت مشاوره‌اي دارد، در روزهاي گذشته با اظهار نظري درباره جايگاه مجلس خبرساز شد.



او در دفاع از نظر رئيس‌جمهور درباره مجلس در گفت‌وگويي تصريح كرد كه سخن امام درباره اينكه مجلس در راس امور است، بر اساس شرايط و مقتضيات زمان بوده و آيه قرآن نداريم كه مجلس هميشه در راس امور است.



نديمي هر چند در برابر اعتراض نمايندگان مجلس كه وزير صنايع را تهديد به استيضاح كردند، مدعي شد متن مصاحبه وي را تغيير داده‌اند و از مجلس عذرخواهي كرد، اما سايت فردا در گزارشي به سابقه سياسي او به عنوان نماينده اصلاح‌طلبي كه اصولگراي دولتي شده، پرداخته است.



نويسنده گزارش مذكور نوشته: نديمي كه در حال حاضر همزمان مشاور معاونت امور مجلس رياست‌جمهوري، مشاور وزير صنايع و معادن، مشاور عالي اتاق تعاون ايران، مشاور ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز، عضو هيات مديره شركت ايران خودرو مازندران، عضو هيات مديره شركت پتروشيمي بوعلي سينا، عضو هيات مديره شركت توسعه صنايع بهشهر وعضو هيات مديره شركت مديريت صنعت قند توسعه صنايع بهشهر است، روزگاري نه چندان دور در جرگه منتقدان دولت بود و نطق‌هاي آتشين او در مجلس هفتم و در انتقاد به دولتمردان فراموش نشده است.



اما حيات سياسي اين مدير دولتي از مجلس هفتم آغاز نشده و چند صباحي بيش از عضويت در مجلس هفتم، وي از نمايندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم بوده است. نديمي در مجلس ششم به عنوان نماينده اصلاح‌طلب لاهيجان و سياهكل به عنوان يك كارشناس اقتصادي مدافع سياست‌هاي دولت وقت، در ميزگردها و نشست‌هاي مختلف دانشگاهي شركت مي‌كرد. مواضع سياسي نديمي در انتهاي مجلس هفتم به گونه‌اي بود كه در انتخابات مجلس هشتم وي به خاطر آنچه عدم التزام به نظام و انقلاب خوانده شد، رد صلاحيت شد و از ورود به مجلس هشتم بازماند.



اما فرجام نديمي با سرنوشت سياسي بسياري از نمايندگان مجلس ششم و كانديداهايي كه در مجلس هشتم رد صلاحيت شدند، بسيار متفاوت بود. او كه توسط شوراي نگهبان واجد صلاحيت براي حضور در مجلس شناخته نشده بود، بلافاصله در چرخشي 180درجه‌اي از يك نماينده اصلاح‌طلب به مديري اصولگرا و همكار و مشاور دولت احمدي‌نژاد (مشاور معاون پارلماني رئيس‌جمهور) تبديل شد.



در ادامه اين گزارش بخشي از سخنان نديمي در مجلس هفتم و در انتقاد به دولت آورده شده كه با نظرات اين روزهاي او بسيار متفاوت است. او در تاريخ دوم آذر 84 در حاشيه جلسه راي اعتماد به وزير پيشنهادي احمدي‌نژاد براي وزارتخانه نفت در جمع خبرنگاران گفته است:«... رئيس‌جمهوري نوعا در تصميم‌گيري‌هايي كه انجام مي‌دهد در عين حال كه براي مجلس شأنيت قائل مي‌شود،ولي خود را وامدار مجلس نمي‌داند. بي‌توجهي‌اي كه به‌صورت مستقيم و غيرمستقيم از طرف رئيس‌جمهور نسبت به مجلس انجام شده،موضع اداري -كاري را به موضع اخلاقي تبديل كرده است و مجلس هنوز از باب صداقت كامل رئيس‌جمهوري در به رسميت شناختن مجلس مشكوك است. به رسميت شناختن مجلس تنها سخنراني مثبت نيست،بلكه رئيس‌جمهوري بايد نظرات مجلس را نيز در معرفي وزرا و ساير موارد در نظر بگيرد. چنانچه دولت در آينده روحيه انعطاف را پيشه خود نكند،مجلس از حق قانوني خود از قبيل سوال، استيضاح و حتي طرح عدم كفايت استفاده خواهد كرد،اما طرح اين مسئله در اوايل كار دولت عمل مفيد و عاقلانه‌اي نيست و تنها مي‌تواند فضا را براي برخي سوء برداشت‌ها و فرافكني‌ها به قصد مخدوش كردن چهره مجلس آماده كند.»



نويسنده اين گزارش در ادامه نوشته است: از زمان ايراد و بيان چنين نظري در سال 84، نه تغيير قانوني در باره جايگاه مجلس صورت گرفته و نه تغييري در جايگاه دولت. مجلس هشتم همانند مجلس هفتم اصولگراست و دولت دهم هم ادامه همان دولت نهم است. در اين ميان تنها جايگاه آقاي نديمي است كه تغيير كرده و با تغيير جايگاه وي از نماينده اصلاح‌طلب به مدير و مشاور دولتي، نظرش در خصوص جايگاه مجلس و دولت تغيير كرده است. ظاهرا اقتضاي آن روزها كه نديمي نماينده اصلاح‌طلب بود چنين مي‌نمود كه رئيس‌جمهور خود را وامدار مجلس بداند و اقتضاي اين روزها كه آقاي نديم همكار دولت است، اين چنين است كه مجلس ديگر آن اختيارات را ندارد! به‌راستي اگر وي در مجلس هشتم



رد صلاحيت نمي‌شد و موفق به كسب آراي لازم براي ورود به مجلس مي‌شد، حالا در كدام فراكسيون مجلس حضور داشت. آيا بيشتر وقتش در مجلس در كنار محمدرضا تابش و جمشيد انصاريان و داريوش قنبري اصلاح‌طلب مي‌گذشت، يا با اصولگرايان منتقدي همچون احمد توكلي و علي مطهري دمخور بود و يا اينكه از فراكسيون انقلاب اسلامي و همنشيني با روح الله حسينيان و مهدي كوچك‌زاده سر در مي‌آورد؟

البرز

 
نوشته شده توسط داراب عادلیان در سه شنبه بیستم مهر 1389 ساعت 10:49 قبل از ظهر | لینک ثابت |
بسم الله الرحمن الحیم

با سلام خدمت دوستان عزیز

مدتی بود به دلیل بیماری و یه سری مشکلات نتوانسته بودم به وبم برسم . و اکنون حاضروآماده هستم تانکته نظرات خودم رو ارائه بدم. ازدوستان عزیز هم خواهش میکنم من را در این راه تنها نگذارند.

تولد مهدی موعود ((عج)) آن یگانه منجی عالم بشریت را به همه دوستداران ائمه معصومین و مسلمانان جهان تبریم میگویم.

همونطور که ازشعار و اسم این وب پیداست ما حامی عدالت خواهانیم و خواهان عدالت، پس باید حمایت کامل خود را از کسانی که خواهان عدالت هستند ابرازکنیم .

در روزگار ما بودند کسانیکه خواهان عدالت علی (ع) بوده و هستند و گناهی بسی نابخشودنیست که ما آنان رادر این راه پر از سنگلاخ تنها گذارده و به فکر منفعت خود باشیم. امیدوارم دوستان عزیز خواننده اینوب با من هم عقیده باشند و برای عدالت علی (ع) بکوشند.

نوشته شده توسط داراب عادلیان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 1:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

«ائتلاف اصلاحات، كشتي نوح را مي ماند. همه نوع موجودي در آن هستند». خاطرم نيست اول بار چه كسي از ميان داعيه داران اصلاحات اين تعبير را درباره جبهه پرتناقض مذكور به كار برد. اما هرچه بود واقعيت بود. طي دهه گذشته مسلمان، انقلابي پشيمان، تجديدنظرطلب، ماركسيست، ملي گرا، نهضتي، توده اي، ليبرال، لائيك، سكولار، روند جدايي، منافق، سلطنت طلب، جمهوري خواه و... هركس از هر فرقه اي از راه رسيد خود را دوم خردادي خواند و سوار كشتي اصلاح طلبي شد. متوليان رسمي هم به دلايل مختلف، خيلي متعرض كسي نشدند تا كار به آنجا رسيد كه بارها به ناخداي كشتي گفتند يا با ما باش يا پياده شو! بعد هم هركس در گوشه اي به سوراخ كردن كشتي (اصلاح طلبي!) همت گماشت، تا شد آنچه شد. تخته پاره هاي مانده پريشان بر روي آب.
گويا دوباره مي خواهند كشتي بسازند و بر پهنه سياست بيفكنند و باز ندا دردهند كه سياست را كشتي باني دگر آمد. در اين 6 سال گذشته كشتي شان با رأي مردم، 6 بار به گل نشسته است؛ 2 بار انتخابات مجلس، يك انتخابات رياست جمهوري، 2 بار انتخابات شوراها و يك بار انتخابات خبرگان. و اين براي يك مجموعه سياسي اگر دنبال هجو و سبك كردن خود نباشد، تجربه عبرت آموز پرهزينه اي است تا به تعبير خودشان بتوانند از «استراگيجي» برون آيند، كوهي از كلاف تناقضات را يكي يكي گره بگشايند و يكسويه كنند. آنجا تازه اول راه است: امكان ديالوگ با افكار عمومي و جلب اعتماد آنان.
حتي ذكر فهرستي از تناقضات «تدبير پنبه كن» در ميان جبهه اصلاحات سرسام آور است، كه اساساً نطفه اين جبهه با تناقض بسته شده، در تناقض باليده و زاده و با يك بار پيش از اين در تناقض مرده است، آنگونه كه زعما و حكماي جريان نظير آقايان بهزاد نبوي و سعيد حجاريان معاينه كرده و شهادت داده اند. بنابراين اكنون كه ميل به زايشي دوباره در ميان است، پيشاپيش بايد تدبير كرد كه مرده به دنيا نيايد يا دچار سقط جنين نشود. بايد پيش از هر چيز برخي بيماري هاي خطرناك را معالجه كرد و به برخي پرسش ها و تناقض ها پاسخ گفت تا بعد!
1- سخت است باور اينكه اين طيف از فعالان سياسي به وجود بيماري باور داشته باشند. آقاي خاتمي 16 آذر 83 وقتي از سوي برخي عناصر تندرو در دانشگاه تهران مورد بي احترامي قرار گرفت، في المجلس فرياد برآورد كه «از درون اردوگاه اصلاحات صداي دشمن به گوش مي رسد» اما پس از 4 سال اكنون در ديدار جمعي از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي مي گويد «بهترين و يكي از لذت بخش ترين لحظه هاي زندگي من روز 16 آذر 83 بود كه تعدادي دانشجو اعتراض كردند و سخنان تند به زبان آوردند». سخن بر سر تحمل مخالف- در عين مرز داشتن با او- نيست بلكه بر سر اين است كه آن روز صداي دشمن پس از 7 سال معركه گرداني عوامل آن و صرفاً به خاطر تند شدن به شخص آقاي خاتمي شنيده و هشدار داده شد و امروز از همان «صداي نفوذ دشمن در اردوگاه اصلاحات» به عنوان لذت بخش ترين لحظه ها ياد مي شود و اينك تحريك كنندگان و سامان دهندگان اصلي افراطي گري مورد نظر آقاي خاتمي در جبهه اصلاحات، جزو ستاد اوليه اي شده اند كه قرار است ديگران را به راه آورد. وگرنه چند تا جوان ساده دل اغوا شده كه به خودي خود شأنيت و اهميتي ندارند.
بايد پرسيد جناب خاتمي كه به درستي طي سال گذشته چپ روي به نام خط امام و تنه زدن به ليبراليسم تحت عنوان اصلاحات را انحراف هاي مهم تلقي مي كردند اكنون تصور مي كنند افراطيون اين جبهه بازنشسته شده اند. حضار در ستاد كه چيز ديگري را تداعي مي كنند. اگر آقاي يونسي وزير اطلاعات دولت اصلاحات در گفت وگو با نشريه شهروند امروز تصريح كرد «روشنفكري در ايران بيمار است... من بارها به برخي احزاب اصلاح طلب گفتم كه شما نمي توانيد هم حاكم باشيد و هم اپوزيسيون» كه اين يكي از معضلات و بن بست هاي اصلي برخي حاميان دروغين و ناصادق آقاي خاتمي بود، آيا اكنون اين بيماري منافقانه مرتفع شده است. آيا تندروهاي طرفدار خروج از حاكميت(عليه حاكميت) و عبور از خاتمي در جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين كه سخيف ترين خطاب ها و اهانت ها را به او روا داشتند، اكنون توبه كرده و ابراز ندامت مي كنند. و اساسا اگر ده ها و صدها مسئله و احتمال هم حل شد و آقاي خاتمي يا نامزد ديگري از سوي اين جريان رأيي آورد، آيا ديگر از حيثيت او عبور نخواهند كرد؟ آيا مرزبندي با جريان هايي نظير گروهك نهضت آزادي كه همين اواخر به بدترين وضع اقدام به دريوزگي نسبت به دولت و صداي آمريكا كرد، احيا شده يا اساساً به هم ريخته است كه نشست هاي منظم هماهنگي با برخي از پدرخوانده هاي مشاركت برگزار مي كنند؟ آيا ديگر قهرمان كشي در ميان نيست؟
2- مردم را بايد در تبليغات بشارت داد. اين چه شروع مهيجي است كه برادر تني آقاي خاتمي- دبيركل سابق مشاركت- 7 تير امسال در مصاحبه با روزنامه اعتماد بگويد «شايد يكي از دلايل عمده اي كه خود آقاي خاتمي كانديداتوري را رد مي كند همين است كه مي گويد نفس آمدن دوباره من، نشانه وجود يك بيماري مزمن سياسي در كشور است. او احساس مي كند نكند آمدنش اين بيماري را مزمن كند... اساس كار اين است كه فردي كه رئيس جمهور بوده، وقتي آمد- حتي اگر يك بار كانديداي رياست جمهوري شده باشد- و موفق هم نبود، اين بيماري خيلي بدي است كه دوباره بيايد و كانديدا شود. بنابراين من هم قبول دارم بازگشت به آقاي خاتمي نوعي عقبگرد است... ما به عملكردهاي ايشان انتقادهايي داريم اما به اين نكته در حزب رسيديم كه استراتژي او كامل تر از استراتژي ما بوده است. اين حرف به مفهوم تندروي ما نيست. استراتژي او موزون تر(!) بوده است». شبيه همين تناقض را روزنامه كارگزاران 18تير ماه مورد هشدار قرار مي دهد آنجا كه در سرمقاله خود مي نويسد «3 سال پيش خاتمي در آخرين روزهاي كار خود و در حالي كه احمدي نژاد آن طرف تر بر مسند رياست جمهوري تكيه زده بود، نشستي با تني چند از روزنامه نگاران در سعدآباد داشت و در آن نشست ورود مجدد هاشمي رفسنجاني به صحنه انتخابات را به دليل نگاه منفي افكار عمومي نسبت به تكرار دوره حضور در اين جايگاه اشتباه دانست و گفت برخي اين حضور را چسبيدن به قدرت تلقي مي كردند».
زعما و نظريه پردازان و سخنوران جبهه اصلاحات وقتي پاي نظريه و حرف و پز روشنفكري به ميان مي آيد، مدعي اند بايد از وضع قحط الرجالي و فقر شخصيت و قائم به شخص بودن خارج شد، پارلمان اصلاحات راه انداخت، به صورت دموكراتيك و جمعي برنامه و راهبرد نوشت، نامزد ساخت، كادر تربيت كرد و... اما به عرصه عمل كه مي آيند عوارض بيماري پيش گفته رخ مي كند، هنوز بحث و صحبتي در شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات آغاز نشده و غايت و برنامه اي فراهم نيامده، شماري از پدرخوانده هاي حرفه اي جبهه اصلاحات، نامزدي خاتمي را هم به وي و هم به احزاب ديكته مي كنند و آن را رسالت و ضرورت تاريخي مي خوانند و غير اين را مقابله با اصلاح طلبي معرفي مي كنند. يكي از همين آقايان در اظهارنظري جالب به ايسنا(11تير87) گفته است «در صورت حضور آقاي خاتمي، ائتلاف خود به خود شكل مي گيرد». آيا حق نبايد داد به «شهروند امروز»ي ها- شرقي هاي سابق كه يك بار در سال 84 پريدن از ارتفاع بدون چتر نجات را تجربه كردند- كه هشدار دهند رفقا! گويا شما قصد پريدن از آسمان خراش و شكستن استخوان داريد نه سياست ورزي با هدف پيروزي. و بايد حق داد به سعيد حجاريان كه هشدار دهد بي قاعده و بي رمق وارد گردنه سياست و انتخابات شدن را بي فايده بخواند و بگويد «نمي توان با بسيج پوپوليستي در انتخابات گمان كرد مي توان اين كتل را رد كرد. خوراندن جو پاي كتل، كاري كه در قديم بعضي چاپاردارها با قاطرهاي هودج بر پشت مي كردند، بي فايده است». بالاخره انتخابات موقع شكوفايي و رونق احزاب است يا دوره تحميل مطامع پدرخوانده ها بر احزاب و منكوب و مطيع كردن آنها؟
3- صداي خبرنگار روزنامه اعتماد حتما هنوز در گوش بسياري از اصلاح طلبان زنگ مي زند كه سال گذشته در آستانه انتخابات مجلس به تاج زاده گفت «من معني اين حضور معترضانه را نمي فهمم، قبلا هم از تعابير متناقض مانند آرامش فعال استفاده كرديد آخر سر هم كسي نفهميد منظور چيست. تعبير حضور معترضانه تعبير منافقانه اي است. مردم از شركت در انتخابات و تخطئه آن احساس عدم صداقت مي كنند.»
اگر تندروهاي مدعي اصلاحات آن روز با تمام غرور و اميد ادعا كردند رئيس جمهور تداركاتچي است و 20 درصد اختيارات بيشتر ندارد و نمي تواند كاري انجام دهد، امروز در كمال نااميدي و بي اعتباري دنبال كدام غايتند؟ آيا صورت مسئله عوض شده يا آنها دگرگون شده اند؟ برخي از اين تندروها، هنوز نه به بار است نه به دار، خاتمي را تخطئه مي كنند و گذشته اش را زير سؤال مي برند و همكاران آنها در عين حال مشغول دعوتند. در اين پروژه خاتمي توأمان دعوت و تخطئه مي شود تا در صورتي كه در حلقه گرفتار آمد، تحت فشار رواني ممتد باشد و مجبور به تندروي هايي شود كه اساساً در طبع و باور و اعتقاد او نيست.
4- سهم خواهي و گروكشي يكي از بيماري هايي بود كه دولت خاتمي را از پاي درآورد. اكنون با گرد هم آمدن اكثريت قريب به اتفاق مؤتلفان سابق، بايد اين پرسش را پاسخ گفت كه سابقه داران سهم خواهي، آيا توبه كرده اند و براي رضاي خدا و خلق آستين بالا زده اند؟ آيا قرار است كشور به 12 سال قبل بازگردد و درجا زدن و عقبگرد را از نو شروع كند؟
5- بودن نام خاتمي در تبليغات و فهرست انتخاباتي اصلاح طلبان به ويژه در تهران (انتخابات مجلس هشتم) هيچ گرهي از كار فروبسته آنان نگشود. اگر اين نام گره گشا و شفابخش بود، چرا در مرحله دوم انتخابات، بي سر و صدا از پاي فهرست ها پاكش كردند و اگر موثر نبود كه حذفش كردند، اكنون چرا بايد افاقه كند؟ به گمانم چوب حراجي بود كه بر حيثيت آقاي خاتمي زده شد. حيثيت اساسا براي خرج كردن است اما اعتماد به رندان دغلبازي كه پيش از اين سر بزنگاه از هر دشمن دشمن تر عمل كرده اند و سپردن خود به دست آنان، هرچه باشد، نامش تدبير نيست.
محمد ايماني

 
نوشته شده توسط داراب عادلیان در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 12:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |
سلام

با عرض پوزش به دلیل وقفه ای که در بین پست جدید و پست قبلی اتفاق افتاد.

از همه دوستان پوزش میخواهیم.

سعی ما بر این است که این وب را به صورت جدید اداره کنیم.

نوشته شده توسط داراب عادلیان در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 12:42 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

«سوم تير» را مي توان روز تعيين كننده اي در تاريخ انقلاب اسلامي دانست و از اين رو در هر سالگرد، شايسته بازخواني است. اين روز اگرچه با نتايج انتخاباتي مجلس هفتم و شوراهاي دوم شهر و روستا گره خورده ولي در عين حال از آنجا كه در سنت سياسي ايران، «دولت» ، كانون اصلي تحولات به حساب مي آيد، سوم تيرماه خود مبدأ اصلي تحول اخير محسوب مي شود. در سالگرد اين روز بهتر است ابتدا مقصد و مقصود انتخابات تحولي رياست جمهوري گذشته را- به نحو اختصار- در ابعاد داخلي و خارجي مورد ارزيابي قرار دهيم و سپس نقدي بر دولت برآمده از آن داشته باشيم.
مقصد و مقصود دولت در بعد داخلي «عدالت» بود. عدالتي كه در تعريف دولت به «ترجيح طبقات كم درآمد و دور از دسترس بر طبقات متوسط و نزديك به مركز» تعبير مي شد. دولت نهم در يك ارزيابي، وفادار به اين هدف محسوب مي شود. تمركز دولت روي توزيع ثروت در استانهاي محرومتر و مستقيم كردن راه كابينه- از تهران به شهرها و روستاهاي دور كشور- براي ارائه آسانتر و سريعتر فرصت ها و منابع مالي ، تمركز روي طرح هاي كم حجم و در عين حال سريع الوصول، كاهش موانع ارائه خدمات و اعتبارات مالي بانكها، عملياتي كردن دولت و راه اندازي هزاران پروژه در سطح كشور و بخصوص در استانهاي محرومتر، انحلال بسياري از شوراهاي عالي كه يك مانع مهم در راه رسيدگي سريع به استانهاي دوردست بود، كاهش سود بانكي و... - با وجود نقدهايي كه بر آن است- همه در اين راستا تلقي مي گردد و انصافاً اگر نظري به فاصله فعلي روستاها و شهرهاي محروم از وضعيت پيش از سوم تير 1384 بياندازيم، تصديق خواهيم كرد كه دولت در اين راستا هم صادق و هم كاملاً موفق بوده است. هيچ ترديدي نيست كه مناطق محروم در اين سه سال بيش از دهها سال گذشته مورد عنايت و رسيدگي قرار گرفته اند. از رهگذر اقدامات دولت اينك سهم سرانه يك-مثلاً- شهروند چهارمحال و بختياري از بودجه عمومي به اندازه سهم سرانه يك نفر تهراني مي باشد. بنابراين بدون هيچ ترديدي، دولت در هدف گذاري داخلي خود- يعني در پيگيري عدالت با تعريفي كه خود ارائه داده و البته مورد تاييد رهبري و مردم نيز هست- كاملاً موفق عمل كرده است و صد البته در اين راه كاستي ها، ضعف ها و اشتباهاتي-نظير افزايش حجم نقدينگي- روي داده كه برآيند روش اعمالي دولت مي باشد ولي در عين حال نبايد با تحليل اين موارد تصور كرد كه دولت به مقصود خود نايل نشده است.
روند حركت دولت در بعد عدالت اقتصادي، «تغيير اساسي در چرخه اداره كشور» بوده است. از اين رو مواجهه دولت با بسياري از كانونهاي تصميم سازي و تصميم گيري و نيز با بسياري از روندهاي-هر چند- قانوني نظير برنامه چهارم توسعه كشور، پذيرشي نبوده بلكه تحولي بوده است. دولت احمدي نژاد، تغيير در اكثر رويكردها، رويه ها و قواعد جاري را بخشي از ميثاق خود با ملت تلقي كرده و بنا نداشته با پذيرش آنها، رضايت نخبگان و كانونهاي تصميم گيري را بر رضايت شهروندان ترجيح دهد. با توجه به اين، اصل تحول در نظام برنامه ريزي كشور، تحول در نظام بانكي كشور، تحول در سيستم بودجه نويسي كشور، تحول در نحوه مواجهه دولت با مجلس- بخصوص در امر بودجه ريزي و تخصيص منابع- تحول در نحوه اداره كابينه، تحول در نحوه مواجهه دولت با استانداران و... كه به اين دلايل-و دلايل ديگر- از سوي بعضي از مراكز و مجامع تصميم گيري در كشور بارها مورد سوال قرار گرفته و حتي متهم به تك روي و ناديده گرفتن قانون شده است، بخشي از هويت دولت تحولي احمدي نژاد است كه البته مي توان نقدهاي واردي نيز بر آن داشت ولي به هر حال دكتر محمود احمدي نژاد تغيير در روند گذشته را بخشي از نياز كشور و نيز بخشي از ميثاق خود با مردم ارزيابي مي كند.
دولت برآمده از انتخابات سوم تير، در عرصه سياست خارجي، «عزت» را بعنوان مقصد و مقصود اصلي مدنظر داشته و سه سال بر پيگيري آن پافشاري كرده است. دكتر احمدي نژاد هيچگاه نخواسته در چارچوب نظام جاري بين الملل و سيستم منطقه اي آن عمل كند. او آن ها را عادلانه و مفيد نمي داند بر همين اساس با اقتدار فراوان از «حقوق مسلم» ايران در عرصه تحولات بين المللي و منطقه اي سخن مي گويد و معتقد است كه ايده اش در سطح دنيا- حتي در ميان مردم غرب- هواداران زيادي دارد و لذا مي تواند سياست خارجي مورد نظر خود را روي يك موج منطقه اي و بين المللي به مقصد برساند.
تحولات منطقه اي طي سه سال اخير به پيگيري اين سياست كمك زيادي رسانده است. انتخابات سال 84 افغانستان كه در آن مجاهدين توانستند 75 درصد كرسي هاي مجلس را در اختيار بگيرند و مانع تسلط آمريكا بر سيستم سياسي اين كشور شوند، روي كارآمدن دولت دوست نوري مالكي در عراق طي انتخابات آذرماه 84، پيروزي مهم انتخاباتي جنبش انقلابي حماس در فلسطين در بهار 1385 ، پيروزي بزرگ حزب الله لبنان در سنگين ترين جنگ منطقه اي رژيم صهيونيستي، پايداري دولت جوان بشاراسد در برابر موج تندي كه پس از ترور حريري توسط صهيونيست ها با همكاري آمريكا، اروپا، سازمان ملل و رژيم هاي عربي عليه او به راه افتاد، پايداري دولت اسلام گراي سودان در برابر اقدامات تروريستي آمريكا، پيروزي پي در پي اسلام گراها در تركيه، عقيم شدن كودتاهاي زرد- انقلابهاي نارنجي- در منطقه، پيدايي پي در پي رژيم هاي ضدآمريكايي در آمريكاي لاتين و... مجموعاً با پيدايي دولت احمدي نژاد هم زمان شدند و اين زمينه هاي زيادي براي موفقيت در اختيار دولت نهم قرار داد.
با نگاهي به كارنامه دولت در سياست خارجي، مي توانيم- به رغم طعنه ها و دروغ پردازي هاي مخالفان- دولت را در پيگيري اهداف خود موفق ارزيابي كنيم. البته اگر تسليم طلبي و كم كردن حساسيت دشمنان يك هدف قابل قبول باشد، احمدي نژاد و دستگاه سياست خارجي او مردودند چرا كه شاهد صدور بعضي از قطعنامه ها و نيز اظهارات تند بعضي از دشمنان عليه ايران بوده ايم ولي اگر به چالش كشيدن دشمن و در عين حال ناكام گذاشتن آن يك «هنر» باشد، تسليم طلبان، داور باصلاحيتي براي ارزيابي عملكرد دولت نهم در اين عرصه نيستند.
دولت پيگيري اصل عزت را به گونه اي دنبال كرده است كه «حكمت» و «مصلحت» عملاً در ذيل واژه «عزت» تعريف مي شوند. پيش از اين ظاهراً عزت و حكمت طفيل مصلحت بودند و بعضي از دست اندركاران بسياري از كوتاهي هاي خود را توجيه مي كردند.
اما در عين حال در سوم تير بايد انتقادها نيز مطرح گردند. بر دولت سوم تير مي توان نقد و انتقادهاي فراواني وارد دانست ولي پيش از آن نبايد گمان كرد اين دولت بر يك بستر هموار و آماده فعاليت كرده است و نيز هرگز نبايد گمان كرد كه كساني كه طي حدود دو دهه بر همه مراكز سياسي، مالي، فرهنگي و... كشور تسلط داشته اند، با دولت برآمده از سوم تير- كه در فاصله 27خرداد تا سوم تير 84 براي عقيم شدن آن بازو به بازو داده بودند- از سر سازش برمي آيند و به آن اجازه مي دهند كه به آساني سياست هاي خود را- كه در مواردي با سياست هاي آنان ناهمخواني كامل دارد- پيگيري نمايد. در عين حال اين ها نبايد چشم ها را بر انتقادهاي مشفقانه ببندد:
جابجايي هاي پي در پي در دولت و كوتاهي عمر بعضي از تصميمات بيانگر ضعف دولت در ارزيابي كساني است كه به همكاري دعوت شده اند و نيز ضعف در ارزيابي نتايج تصميماتي است كه اتخاذ مي شوند. از آنجا كه نمي توان پذيرفت كه در متن جامعه نيروهاي دلسوز و همفكر با دولت احمدي نژاد به اندازه كافي وجود ندارند، به نظر مي آيد ستاد دولت در شناسايي نيروهاي همگرا دچار ضعف اساسي است.
نكته ديگري كه در نقد دولت عدالت گراي دكتر احمدي نژاد بصورت يك اشكال مهم جلوه گر است «عدم مديريت درست اختلاف ها» است. تجربه سه سال اخير مي گويد چه در اختلافاتي كه بعضاً در درون سيستم دولت- نظير اختلاف ديدگاهي وزير سابق اقتصاد با رئيس جمهور- وجود دارد و چه در اختلافاتي كه ميان دولت و بعضي نهادهاي ديگر- نظير مجلس هفتم و دبيرخانه سابق شوراي عالي امنيت ملي-رخ مي دهد، ستاد دولت اين اختلافات را آنچنان كه به صلاح دولت بوده، مديريت نكرده است. اختلافات كارشناسي- كه در جاي خود رحمت است- بايد به گونه اي مديريت شوند كه اهداف عالي دولت- و به تبع آن اهداف عالي نظام-آسيب نبينند.
نقد ديگري كه مي توان وارد دانست پيدايي سطحي از شتابزدگي در تصميمات دولت است. اگرچه سرعت دولت در تصميم گيري و سرعت عمل دولت در اجرا، يك نكته بسيار ارزنده به حساب مي آيد و بعنوان يكي از وجوه اساسي تمايز مثبت اين دولت با دولت هاي قبلي است، در عين حال، به نظر مي رسد بعضي از اعلام هاي اساسي دولت- از جمله درخصوص موضوع تلاش آمريكايي ها براي ربودن رئيس جمهور در عراق-از محاسبه لازم برخوردار نيستند و اين موضوع بعضاً آسيب هاي مهمي را به دولت و جامعه وارد كرده است. رئيس جمهور محترم در مصاحبه تلويزيوني خود به بعضي از اين موارد- از جمله ماجراي اعطاي بي رويه وام هاي مسكن كه به افزايش نقدينگي و در نتيجه تورم بيشتر انجاميد- اشاره كرد.
در عين حال با توجه به روابط گسترده دولت با توده هاي مردم و نيز اعتماد وسيعي كه توده ها به رئيس جمهور دارند و نيز با توجه به اينكه هيچ ترديدي در درستي اصول حركت دولت نهم وجود ندارد و مي توان با قاطعيت از موفقيت اين راه خبر داد، دولت نهم مي تواند در سومين سالگرد 3 تير بر آنچه به دست آورده، آنچه ارائه داده، و راهي كه در پيش دارد به درستي افتخار كند.

سلامتی حی منتظر عج صلوات

نوشته شده توسط داراب عادلیان در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 9:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

تصور اين بود و انتظار مي رفت برخي از گروه هاي مدعي اصلاحات كه دل در گرو بيگانگان و چشم اميد به حمايت آنان داشتند از رخدادهاي چند سال اخير عبرت گرفته و با مشاهده هويت وحشي و خونريز آمريكا ومتحدانش در «راه طي شده» تجديدنظر كرده باشند. اين انتظار، اگرچه هنوز هم هست و نشانه هاي اميدواركننده اي از تصميم به تجديدنظر در جبهه اصلاحات به چشم مي خورد ولي اظهارات گاه و بي گاه شماري از مدعيان اصلاحات حكايت ديگري نيز دارد، حكايتي تأسف آور و حاكي از آن كه به جاي عبرت آموزي، قرار است، خود عبرت ديگران باشند! نمونه اي از اين دست را مي توان در تاكيد و اصرار دوباره برخي از مدعيان اصلاحات بر راهبرد «فشار از پائين، چانه زني در بالا» ملاحظه كرد. نظريه اي «اجاره اي» كه تاكيد مجدد مدعيان اصلاحات بر آن، نشان مي دهد اين جماعت هنوز هم شعور مردم را دست كم مي گيرند و يا، زلف خود را چنان به زلف بيگانگان گره زده اند كه.... درباره نظريه اجاره اي «فشار از پائين، چانه زني در بالا» كه فرمول دستكاري شده وابستگي به آن سوي مرزهاست گفتني هايي هست.
اين ديدگاه كه در سال هاي مياني دهه 70 از سوي مدعيان اصلاحات و به عنوان راهبرد جبهه اصلاحات براي تسخير سنگر به سنگر كانون هاي قدرت نظام مطرح شد، اگرچه نام يكي از مدعيان اصلاحات را بر تارك خود داشت ولي نه جديد بود و نه ساخته و پرداخته كسي كه اين نظريه را به وي نسبت مي دادند. اصلاح طلبان، اين نظريه را با واسطه «ح-ب»، از «جرج سوروس»، مدير بنياد صهيونيستي «سوروس» وام گرفته بودند و براي پيشگيري از حساسيت مردم، در برگردان الفاظ آن تغييراتي جزيي داده بودند. در سال هاي مياني دهه 70 آقاي «ح-ب»، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران و رابط بنياد صهيونيستي سوروس كه چند هفته قبل براي اقامت هميشگي به آمريكا رفت، در يك جمع محدود و چند نفره كه دو تن از اعضاي سابق وزارت اطلاعات نيز در آن حضور داشتند، از راهبردي با عنوان «آشوب از درون و فشار از بيرون» سخن به ميان آورد. وي معتقد بود كه اين راهبرد تنها راه ممكن براي تغيير ساختار نظام اسلامي و جايگزيني آن با يك نظام سكولار است. براساس اين راهبرد- كه جرج سوروس از آن با عنوان فرمول انقلاب هاي رنگي ياد مي كند- گروه هاي اپوزيسيون در گام اول به ترويج نارضايتي در ميان برخي از اقشار اثرگذار و مطرح جامعه نظير دانشجويان، معلمان، كارگران، اقليت هاي قومي و مذهبي روي مي آورند. به گفته جرج سوروس فلش اين نارضايتي ها بايد به سوي نظام حاكم باشد و ساختار آن را نشانه بگيرد و نه فقط عملكردها را. در اين راهبرد رسانه ها نقش اصلي را بر عهده دارند و با مديريت نارضايتي ها مي توانند آنها را به ناآرامي و آشوب تبديل كنند (آشوب از درون)! گام دوم، تبديل آشوب ها به «بحران» و يا «بحران نمايي» است. در اين حالت، گروه هاي اپوزيسيون ضمن متهم كردن مسئولان بلندپايه حاكميت به خودكامگي و اقتدارگرايي و يا بي عرضگي و ناتواني در حل بحران، از قدرت هاي خارجي براي دخالت و پايان بخشيدن به بحران دعوت مي كنند. (فشار از بيرون)! سوروس بر اين باور بود كه فشارهاي بيروني نقش كاتاليزر- CATALYZER - را بازي مي كنند و زمينه را براي تسليم حاكميت در مقابل خواسته هاي اپوزيسيون فراهم مي آورد! و از آنجا كه خواسته هاي اپوزيسيون با خواسته قدرت هاي بيروني همخوان است، امتياز دهي حاكميت به اپوزيسيون، نهايتاً مي تواند استحاله و دگرگوني در ساختار آن را به دنبال داشته باشد.
مدعيان اصلاحات، راهبرد خيانت آميز «آشوب از درون و فشار از بيرون» را از ترس حساسيت مردم به «فشار از پائين و چانه زني در بالا» تبديل كردند بي آن كه در ماهيت آن، يعني ايفاي نقش ستون پنجم دشمن در داخل كشور - كه به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم- كمترين تغييري داده باشند. اوايل سال 83- خردادماه- يكي از مدعيان اصلاحات كه در پي نااميدي از اين جبهه ايران را به مقصد پاريس ترك مي كرد، قبل از عزيمت به فرانسه، طي مصاحبه اي با خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران- ايرنا- به طور تلويحي اعتراف كرد كه منظور اصلاح طلبان از «چانه زني در بالا» همان فشار از بيرون بوده است. اگرچه بدون اين اعتراف نيز مقصود اصلي مدعيان اصلاحات به وضوح قابل درك بود و مواضع و عملكرد آنان كمترين ترديدي باقي نمي گذاشت كه نظريه «فشار از پائين، چانه زني در بالا» همان راهبرد صهيونيستي «آشوب از درون و فشار از بيرون» است.
اكنون به موارد زير كه فقط مشتي از خروارها و اندكي از بسيارهاست توجه كنيد؛ نمونه هايي از مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات كه همزمان با مطرح شدن راهبرد فشار از پائين، چانه زني از بالا، صورت گرفته و البته ناكام نيز بوده است.
1- آشوب 18 تيرماه 78 كه در آن روزنامه هاي زنجيره اي و اكثريت مجلس ششم نقش ستاد عملياتي و تبليغاتي آشوبگران را بر عهده داشتند و بعدها شماري از بازداشت شدگان به ماموريت خود از سوي سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا اعتراف كردند و اسناد آن نيز برملا شده است. گفته مي شود در جريان آشوب هاي 18 تير، كيان تاجبخش- نماينده سوروس در ايران - كه از آمريكا وارد كشور شده بود نيز بازداشت شد ولي با فشار يكي از مسئولان بلندپايه دولت وقت آزاد گرديد!
2- طرح شعارهايي نظير توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد! اسلام دين خشونت است!احكام اسلامي براي 1400 سال قبل كارآمدي داشته است! مظاهر ديني، نماد عقب ماندگي است و بايد حذف شود! انزوا و عقب افتادگي ثمره دو دهه انقلاب است! و...
3- هجوم همه جانبه به سپاه، نيروي انتظامي و ساير مراكز اقتدار نظام.
4- اصرار بر رفراندوم براي تغيير قانون اساسي و تاكيد بر تغييرآن بخشي از اصول قانون اساسي كه ضامن ساختار اسلامي نظام است.
5- ارائه لوايح دو قلو براي افزايش اختيارات رئيس جمهور .
6- تاكيد بر حذف نظارت استصوابي و پيشنهاد آزادي بهائيان، مفسدين اخلاقي و اقتصادي و حتي تاكيد بر آزادي ورود جاسوسان به مجلس.
7- طرح مجلس ششم براي حذف گزينش ها از تمامي مراكز نظام.
8- تهيه طرح 3 فوريتي مجلس ششم براي الزام دولت به پذيرش پروتكل الحاقي دقيقاً در حالي كه ايران اسلامي در چالش هسته اي حساس با غرب بود و جك استراو از اين اقدام نمايندگان اصلاح طلب مجلس با عنوان همراهي مردم ايران با آمريكا و اروپا و مخالفت آنها با جمهوري اسلامي ايران ياد كرد.
9- طرح غيرقابل تعقيب بودن مجرمان بعد از ورود به مراكز آموزش عالي.
10- حمايت جبهه اصلاحات از مفسدان اقتصادي (تقريباً بدون استثناء)!
11- حمايت از حضور دشمنان تابلودار نظام در روزنامه هاي زنجيره اي.
12- اعتصاب نمايندگان مجلس و استعفاي دسته جمعي برخي از دولتمردان.
13- و ....
گفتني است كه بعد از شكست اصلاح طلبان در انتخابات دوره دوم شوراها و دوره هفتم مجلس، دهها تن از مهره هاي اصلي اين جريان به خارج از كشور گريخته و هم اكنون آشكارا با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل همكاري مي كنند و...
همانگونه كه ملاحظه مي شود، عملكرد و مواضع مدعيان اصلاحات آشكارا و بي كم و كاست با اهداف اعلام شده آمريكا و اسرائيل همخواني داشت و دقيقاً در راستاي راهبرد خيانت آميز «آشوب از درون و فشار از بيرون» تنظيم شده بود يعني همان راهبرد بنياد صهيونيستي سوروس كه مدعيان اصلاحات از آن، با اندكي تغيير در الفاظ با عنوان «فشار از پائين و چانه زني در بالا» ياد مي كردند! همين جا قابل ذكر است كه بعد از بازداشت چند جاسوس آمريكايي مرتبط با سرويس هاي بيگانه در چند ماه گذشته، موجي از اضطراب و دلهره در جبهه اصلاحات پديدار شد و برخي از كساني كه خود مي دانستند چه كاره اند، با ناشي گري به حمايت از بازداشت شدگان پرداختند غافل از آن كه بازداشت شده ها اطلاعات مستند و رسواكننده اي از محافل پنهان اين جبهه ارائه كرده اند. اطلاعات مستندي كه در صورت انكار بعدي جاسوسان بازداشت شده نيز به آساني قابل اثبات است.
مروري هرچند اجمالي و گذرا بر مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات و روابط پنهان و آشكار آنان با محافل- مخصوصاً اطلاعاتي- بيگانگان، انگشت حيرت را به دندان نزديك مي كند كه چگونه علي رغم اينهمه طرح و برنامه، صرف هزينه هاي هنگفت و حمايت هاي گسترده بيروني، كمترين موفقيتي نصيب جماعت مورد اشاره نشده است؟! پاسخ اين پرسش را بايستي در باورهاي ديني مردم و مديريت الهي رهبر معظم انقلاب جستجو كرد كه خود حديث مفصل ديگري است.
و عجيب تر آن كه هنوز هم افراد و جريان هايي با همان افكار پوسيده در همان راهي كه بارها به چاه رسيده است گام برمي دارند؟! به دو نمونه زير توجه كنيد.
الف: چند روز بعد از انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا كه در آن بر صلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران تاكيد شده بود و صاحبنظران صاحب نام دنيا از اين گزارش با عنوان رسوايي بوش ياد كردند، 333 نفر از مدعيان اصلاحات با امضاي بيانيه اي خواستار تعليق غني سازي اورانيوم در ايران شدند، يعني آرزويي كه آمريكا و متحدانش علي رغم چند سال تلاش پي درپي از رسيدن به آن ناكام مانده بودند. اسامي برخي از امضاكنندگان اين بيانيه كه نامي غير از ستون پنجم آمريكا و اسرائيل نمي توان بر آنها نهاد بدین شرح است.((((احمد شيرزاد، حسين انصاري راد، محمد دادفر، علي اكبر موسوي خوئيني، حسين لقمانيان، جلال جلالي زاده، هاشم آقاجري، احمد قابل، عيسي سحرخيز، عليرضا علوي تبار، حسين قاضيان، محسن كديور، يدالله اسلامي، رضاتهراني، مجيد حاجي بابايي، سعيد رضوي فقيه، عبدالله مؤمني، علي نيكونسبتي، احمد زيدآبادي، طاهر احمدزاده ( وابسته به منافقين)، ابراهيم يزدي، ناصر آملي، عبدالعلي بازرگان، ابوالفضل بازرگان، فرشته بازرگان، نويد بازرگان، محمد بسته نگار، غلامعباس توسلي، محمد توسلي، عزت الله سحابي، هاشم صباغيان، احمد صدرحاج سيدجوادي، سعيد مدني، محمد حسين بني اسدي، حسن يوسفي اشكوري، حبيب الله پيمان، مرتضي كاظميان، مسعود پدرام، رضا رئيس طوسي، مرضيه مرتاضي لنگرودي، نعمت احمدي، محمد شريف، محمدعلي دادخواه، سيدمحمد سيف زاده، عبدالفتاح سلطاني، فريبا داوودي مهاجر، عليرضا رجايي، ماشاءالله شمس الواعظين، محمد جواد مظفر، مقصود فراستخواه، اكبر گنجي، تقي رحماني، رضا عليجاني و هدي صابر .))))

ب: همزمان با جنب و جوش انتخاباتي مجلس هشتم، گروهي ديگر از مدعيان اصلاحات در همراهي كامل با آمريكا و متحدانش بيانيه اي صادر كرده و خواستار نظارت بين المللي بر انتخابات مجلس هشتم در ايران شدند يعني دقيقاً حركت در راستاي همان راهبرد اجاره اي و زمينه سازي براي «فشار از بيرون»!...
 رهبرمعظم انقلاب در ديدار صميمي دانشجويان و دانشگاهيان استان يزد با ايشان، ضمن تاكيد بر ضرورت «اعتماد به نفس ملي» از همنوايي عده اي در داخل با امواج يأس برانگيز تبليغات بيگانه ياد كردند و فرمودند: «ملت و به ويژه دانشجويان، نخبگان و مسئولين بايد راههاي جديد بيگانگان براي تضعيف ايران اسلامي را شناسايي و پيش بيني كنند تا بتوانند حيله هاي جديد آنان را خنثي سازند».

نوشته شده توسط داراب عادلیان در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 10:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |
درخواست از اینترپل برای دستگیری هاشمی و رضایی در مکه

مقدمه:

در جریان بمب گذاری مرکز یهودیان بوئنس آیرس (آمیا) در هجدهم ژوئیه 1994 بیش از 85 نفر جان باختند و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

این در حالی بود که جمعیت یهودیان  انگشت اتهام در این موضوع را به سوی ایران نشانه گرفتند. اما با مشخص شدن بی اساس بودن این اتهام به ایران پرونده بعد از سالیانی مختومه شد . اما فشار بیش از حد صهیونیسم های بین المللیبار دیگر به جریان افتاده است و ممکن است هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی در این دام بیافتند هر چند با توجه به مناسبات خوب ایران با کشور عربستان چنین چیزی دور از ذهن است اما قوانین بین المللی همه راه ها را باز میگذارد. هر چند این تصور هم میرود در صورت دستگیری این دو دست داشتن مقامات عربستانی در این موضوع قابل مطرح کردن باشد.

 

ساموئلز ــ مدیر روابط بین الملل مرکز «سیمون ویزنتال»ــ دبیرکل اینترپل را تحت فشار قرار داده تا از مسوولان سعودی بخواهد به تعهدات بین المللی خود پایبند بمانند و فورا هر دو نفر یا حداقل رضایی را تا زمان صدور حکم استرداد مجرم دستگیر کنند.
 تلاش و تقلای یهودیان برای اعمال فشار بر پلیس بین الملل به منظور بازداشت چند تن از مقامات ایرانی به اتهام آنچه دخالت در حادثه بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین (آمیا) در سال 1994 خوانده شده، همچنان ادامه دارد.

 مجله هلندی juditche در گزارشی از دور تازه تلاش های یک مرکز یهودی علیه مقامات ایرانی متهم به مشارکت در پرونده انفجار آمیا خبر داد.

براساس این گزارش یهودیان افرطی مرکز مشهور «سیمون ویزنتال»، مستقر در لس آنجلس، از پلیس اینترپل درخواست کردند دو تن از مقامات ایرانی را که اکنون برای شرکت در یک کنفرانس بین المللی در عربستان به سر می برند بازداشت کند!

 اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهور پیشین و محسن رضایی ، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام ، برای شرکت در کنفرانس بین المللی گفت و گوی بین مذاهب در عربستان حضور دارند که این امر فرصت سوءاستفاده برای یهودیان را بر مبنای احکام صادر شده قبلی توسط پلیس اینترپل فراهم کرده است.

در همین راستا شیمون ساموئلز مدیر روابط بین الملل مرکز «سیمون ویزنتال» در تماس با رونالد کی.نوبل دبیرکل اینترپل موضوع حضور رفسنجانی و رضایی در مکه به دعوت مقامات عربستان را به وی یادآور شده است.

ساموئلز همچنین دبیرکل اینترپل را تحت فشار قرار داده تا از مسوولان سعودی بخواهد به تعهدات بین المللی خود پایبند بمانند و فورا هر دو نفر یا حداقل رضایی را تا زمان صدور یک حکم استرداد مجرم از جانب آرژانتین دستگیر کنند!

مجمع عمومی پلیس اینترپل در نشست ماه نوامبر در مراکش با صدور احکام جلب (اخطاریه قرمز) برای سه مقام و دو دیپلمات سابق ایرانی موافقت کرد.

اینترپل در این نشست برای علی فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات، محسن رضايي، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، احمد وحیدی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، محسن ربانی، رایزن فرهنگی پیشین سفارت ایران در آرژانتین و احمدرضا اصغری، دبیر سوم اين سفارتخانه اخطاریه قرمز صادر کرد که براساس آن پلیس هر یک از 186 کشور عضو اینترپل می‌تواند بنا بر درخواست آرژانتين این افراد را بازداشت و به این کشور تحويل دهد.

این در حالی است که پليس بين‌الملل با صدور اخطاريه برای هاشمی رفسنجانی، ولايتی و همچنين هادی سليمانپور که در زمان حادثه سفير ايران در آرژانتين بود، موافقت نکرده است.

ساموئلز در ادامه مدعی شد: "اینترپل اکنون در بهترین موقعیت قرار دارد تا مسئولان سعودی را در جریان این موضوع - که شاید از آن غافل باشند - قرار دهد که آنها تروریست های بین المللی! را پناه داده اند و از این رو باید اقداماتی صورت دهند."

همچنین در اقدامی مشابه سرجیو ویدر نماینده آمریکای لاتین مرکز «سیمون ویزنتال» نیز از خورخه تایانا وزیر خارجه آرژانتین خواسته تا بازداشت فوری رضایی و رفسنجانی و انجام اقدامات لازم برای استرداد و محاکمه آنها در آرژانتین را از مقامات سعودی تقاضا کند!

از سوی دیگر آلبرتو نیسمان داستان کل آرژانتین و مسئول رسیدگی کننده به پرونده انفجار آمیا نیز در اظهاراتی تایید کرد: درخواست آرژانتین از عربستان در مورد بازداشت دو مقام ایرانی در دست اقدام قرار دارد.

در جریان بمب گذاری مرکز یهودیان بوئنس آیرس (آمیا) در هجدهم ‬ژوئیه 1994 بیش از 85 نفر جان باختند و بيش از دويست نفر مجروح شدند.

پرونده بمبگذاری در ساختمان آميا يک بار به صدور حکم جلب برای مقامات ايرانی منجر شد اما پس از آنکه قاضی رسيدگی کننده به پرونده به تخلفات متعددی متهم شد و ترديدهايی در مورد صحت مدارک مطرح گرديد، پرونده مختومه اعلام شد.

اين پرونده پس از مدتی بار ديگر گشوده شد و به جايی رسيد که دادستان کل آرژانتين حتی اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ولايتی را که هنگام وقوع حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بودند، در طرح‌ريزی بمب گذاری در بوئنوس آيرس متهم دانست و برايشان حکم جلب صادر کرد.

جمهوری اسلامی ايران بارها اتهام دخالت در این حادثه را رد كرده و در واکنش به اقدام مقام‌های قضايی آرژانتين برای مسئولان رسيدگی کننده به اين پرونده، حکم بازداشت صادر کرده است.
 
برگرفته از خبر گزاری عصر ایران با دخل و تصرف
 
سلامتی حی منتظر (عج) صلوات
نوشته شده توسط داراب عادلیان در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 0:56 قبل از ظهر | لینک ثابت |